جمعه, ۲۴ آذر ۱۳۹۶

«بهروز افخمی» از وضعیت سینما و تاثیر هفت می گوید

روزنامه تماشاگران امروز – فاطمه پاقلعه نژاد: بهروز افخمی در گفتگوی صریحش با تماشاگران امروز سعی کرد درباره سینما سخن بگوید. درباره این که چرا اینقدر خارج از عرف از فیلم «ماجرای نیمروز» دفاع کرده است. او البته در حرف هایش درباره این گفته که چرا دوباره می خواهد به سینما برگردد، چرا هفت را رها کرده.او می خواهد برگردد و فیلم پرفروش بسازد. می گوید شرط را به ایوبی، معاون پیشی سینمایی، پیشاپیش باخته است و رفته چون فروش سینما در سال 96 بیش از 200 میلیارد تومان می شود.

به نظر من رفاقت شما با محمد حسین و محمود رضوی در موضعی که در قبال ماجرای نیمروز می گیرید کاملا مشهود است.

- دارید خیالبافی می کنید. من اولین باری که مات و مبهوت محمد حسین مهدویان شدم، سر سریال ده قسمتی «آخرین روزهای زمستان» بود. یکی از دفعاتی که به دفتر روایت فتح رفته بودم که سید محمد آوینی را ببینم و مهدویان را هم به عنوان یکی از بچه های روایت فتح خیلی کم می شناختم، این سریال را از خودش گرفتم، فقط برای این که فقط کاری از او گرفته باشم و تصمیم گرفتم یک قسمت از آن را ببینم، فقط برای این که دیده باشم و بعدا به او بگویم دیده ام. همان زمان داشتم سناریو هم می نوشتم که هنوز هم آن سناریو تمام نشده.

 
 سینما افتاده بود دست یک مشت فیلمساز خسته پررو
 
اولین قسمت را در دستگاه گذاشتم که همین طور پخش شود و یک چیزهایی ببینم. یکباره به خودم آمدم دیدم شب شده و من 4 قسمت از این سریال را دیده ام و هیچ کاری هم نکرده ام. فردا صبحش هم که بیدار شدم احساس کردم یک چیزی کم است. یادم آمد که من 6 قسمت از این سریال را ندیده ام و باید ببینم. 4 قسمت اول همین طور مبهوت بودم که چقدر این فیلم خوب است و چقدر همه چیز درست است. 4 قسمت بعد دهانم باز مانده بود و دو قسمت آخر دیگر گریه ام گرفت و به والی نژاد تلفن کردم که شما چطور توانستید چنین چیزی را بسازید و پخش کنید.
 
واقعا فکر نمی کردم هیچ وقت بشود چنین چیزی را از تلویزیون پخش کرد. بعد هم با همه این شور و علاقه ای که الان به شما گفتم به خود مهدویان هم گفتم که شیفته کارهایش شدم. اتفاقا در مورد «ایستاده در غبار» آنقدر ذوق نکردم که برای آخرین روزهای زمستان ذوق کردم. ذوقم هم برای فرم بود و زیباشناسی و کشف و ابداعی که در ساختمان فیلم وجود داشت. برای «ماجرای نیمروز» هم دقیقا به همین دلیل ذوق کردم.
 
من هم یک تخصص شخصی دارم هم یک شناخت شخصی. نمی توانم دروغ بگویم که من آن دوره را نمی شناسم. اتفاقا با آن دوره وابستگی دارم چون یک دوره هایی در جبهه بودم و در تلویزیون هم که درباره ترورهای منافقین برنامه می ساختم. با هر دو موضوع یک رابطه شخصی هم دارم اما فکر می کنم هر دو فیلم به لحاظ فرم و ساختمان و استحکام شکلی اش، قابل دفاع که هیچ، قابل تحسین است و کارهای فوق العاده ای است.

تاثیر رفاقت با برادران رضوی؟

- هیج تاثیری نداشته و زمانی که درباره فیلم حرف می زدم یادم نمی آمد که مثلا آقای رضوی تهیه کننده این فیلم است. گذشته از آن مثلا رابطه ای با محمود رضوی نداشتم و در حد سلام و علیک او را می شناختم.

بالاخره محمد حسین در هفت با شما بود.

- بله، با برادر کوچکش رفیق هستم.

این طور که شما کی جشنواره را به خاطر یک فیلم روی هوا بردید و از وزیر گرفته تا معاون سینمایی و داورها و …

- برخورد شما خیلی سیاسی است. هیچ فکر نمی کنید که کسی شاید خودش را متعهد به سینما می داند… پنج درصد احتمال بدهید که من فقط خودم را متعهد به سینما می دانم. فرض کنید این یقینی که در رابطه با اینکه همه کارهای من سیاسی و سحاب شده است و نفع شخصی خودم و نفع شخصی دیگران را در نظر می گیرم دارید، ممکن است یکباره غلط باشد و من یک عشق فیلم باشم که وقتی به فیلم می رسم، دوست و دشمن سرم نمی شود.

 
بدشانسی هیات داوران هم در این جشنواره این بود که هیچ فکر نمی کردند فیلمی با این فاصله بهترین فیلم جشنواره باشد ولی نمی توانند به آن جایزه بدهند. شما نمی توانید از جمهوری اسلامی هواداری کنید و در کانادا راحت و در امنیت زندگی کنید. بدتر اینکه یک هجوم تبلیغاتی به سازمان مجاهدین خلق داشته باشید و در جاهایی که اینها تحت حمایت دولت هایش زندگی می کنند، زندگی کنید.
 
سینما افتاده بود دست یک مشت فیلمساز خسته پررو

شما اینها را خیلی بزرگ کردید!

- تو چه حقی داری چنین حرفی بزنی؟ خارج از ایران زندگی کردی؟ برایت مثالی بزنم؛ یک بار من درباره فیلم «یک حبه قند» گفته بودم سایه جان فورد بالای سر فیلم است. یکسری از همین سایت های پاپاراتزی و بچه کامنت نویس ها به من تاخته بودند که چرا اسم جان فورد را آوردی و از این حرف ها. بعد من جواب دادم شما چه حقی دارید از اسم جان فورد استفاده می کنید. جان فورد را باید روی پرده دید و درک کرد. شما که بچه بودید و سن تان به دیدن فیلم هایش روی پرده نمی خورد. الان این را گفتم که شما هم حساب کار دست تان باشد. (می خندد)

من خارج از ایران زندگی کرده ام، حزب کمونیست کارگری کلاسم را تعطیل کرد برای اینکه فیلم «فرزند صبح» را ساخته بودم. مدرسه و معلم را ترساندند و تهدید کردند که بار بعد می آیند شیشه می شکنند، کلاس تعطیل می کنند و … تازه آن حزب کمونیست کارگری است که در مقابل سازمان مجاهدین یک دستگاه گانگستری کوچک است. یک سازمان تروریستی با سابقه خیلی قدیمی نیست. مطمئن باشید هر کس به شما می گوید می توانید اینجا یک ضربه شدید تبلیغاتی به سازمان بزنید و بعد بروید در پاریس و تورنتو و لندن راحت زندگی کنید و از امنیت خودتان و بچه تان مطمئن باشید دروغ می گوید.

فروش فیلم ها نشان می دهد مردم هم این فیلم ها را دوست نداشتند.

- این فیلم 7 میلیارد تومان می فروشد. الان نزدیک 4 میلیارد تومان است.

سه میلیارد و 300…

- این رقم سینماتیک است. شما هر چه می خواهید برداشت می کنید و فکر می کنید درست است.

بالاخره آمار است.

- شما فکر می کنید الان همه با هم توافق کنید و بگویید الان شب است مردم هم قبول می کنند.

ولی همین دنیای غیرواقعی که شما می گویید 30 نماینده به مجلس می فرستند. هر فیلمی که تلویزیون تبلیغ نکند یا علیه اش بگوید، پرفروش تر می شود.

- چه کسی گفته این طور است؟ «سه بیگانه» مهدی مظلومی را ببینید.

از نظر «سه بیگانه بودن» کم نفروخته، چون تلویزیون تبلیغش را نمی کند.

- نه، این طور نیست. آمار سینماتیک آمار شهرستان ها نیست و چیزی حدود 15 تا 20 درصد خطا دارد.

درباره همه فیلم ها این خطا وجود دارد.

- نه، این طور نیست. بعضی از فیلم ها در تهران فروشش بیشتر است، بعضی در شهرستان ها. اینها دیگر حوزه تخصصی من است.

اصلا درست می گویید 7 میلیارد می فروشد؛ چقدر هزینه اش شده؟

- از خود فیلم مشخص است که خیلی هزینه نکرده. چیزی در حدود 3 میلیارد، مثل سیانور هزینه کرده.

چرا رضوی به سراغ فیلم هایی مثل «سیانور» و «ماجرای نیمروز» رفته؟ عده ای می گویند این فیلم ها سفارشی بوده اند…

- این لفظ سفارشی از آن لفظ هایی است که درست می کنید تا حقیقت را پنهان کنید.

سه فیلم در 18 ماه در رابطه یا یک موضوع؟

- چه اشکالی دارد؟ هر ژانری که موفق باشد و زنده شود باید در آن فیلم ساخت. سینمای ایران در ده، پانزده سال گذشته کاملا دست یک مشت فیلمساز خسته روشنفکرنمای جشنواره پرست افتاد.

 
سینما افتاده بود دست یک مشت فیلمساز خسته پررو

واژه های تان خوب بود. قشنگ برچسب می سازید و می چسبانید!

- خسته و بیمار و پررو و از خودراضی!

فراستی تاثیر خودش را داشته.

- فراستی باید بیاید از من یاد بگیرد. به هر حال سینمای ایران نابود شده بود. مدت ها بود فیلم پلیسی ساخته نمی شد یا اگر ساخته می شد دیده نمی شد برای این که نوعی فیلمسازی به سینمای ایران مسلط شده بود که فکر می کرد لازم نیست سینما بلد باشی یا حتی آدم باهوش و کاربلدی باشی؛ کافی است فقط ژست اپوزیسیون بگیری.

 
اگر این ژست را بگیری پس فیلمساز خوبی هم هستی. طبیعتا این موضوع باعث شده بود تماشاگری که سینما را دوست داشت از سالن خارج شود و یک گروه تماشاچی لوس پرمدعای کامنت نویس پر حرف بی سواد که فکر می کردند چون ژست ضد حکومت دارند و اپوزیسیون هستند پس لابد فیلم دیدن هم بلدند، برای سینما باقی مانده بودند. جمعیتی حدود یک، دو میلیون نفر دائم فیلم های اینها را می دیدند و به اصطلاح زبان همدیگر را خوب می فهمیدند. این فیلمسازهای خسته پررو، فیلم مزخرف می ساختند، ژست روشنفکرانه هم داشتند و فکر می کردند شاهکار ساخته اند. آن تماشاچی لپ تاپ سوار کامنت گذار هم می دید و خیال می کرد یک چیزی فهمیده که مردم نمی فهمند!

اوج این فیلمسازها همان هایی می شوند که قبلا گفتید سایه جان فورد در فیلم های شان هست؛ طیف میرکریمی و عسگرپور و …

- نه. من الان دارم درباره کلیت فیلم ها صحبت می کنم اما اگر بخواهم تک تک فیلم ها را بررسی کنم حتی همایون اسعدیان هم یک فیلم خوب دارد! امیر کریمی فیلم یک حبه قندش فیلم خوبی است، حتی فیلم «دختر» هم خوب است.

جنس فیلم هایی که می گویید، کارهای قبادی و جعفر پناهی و … می شود که فیلمی اکران شده ندارند. یک بخشی هم اصغر فرهادی است که فیلم هایش خوب می فروشد!

- من درباره اصغر فرهادی دقیق نظرم را گفته ام. هنوز هم می گویم «درباره الی» بهترین فیلم اوست. بعد «گذشته» و بعد «جدایی نادر از سیمین» به خاطر این که نیم ساعت اولش بد است. بدترین فیلمش هم همین «فروشنده» است. درباره اصغر فرهادی کلی اظهارنظر نمی کنم. درباره این رویکرد فیلسوف مابانه و پر از بی سوادی می توانم به طور کلی اظهار نظر کنم.

اصغر فرهادی را هم گفتید پاپاراتزی است.

- کی گفتم؟

زمانی که درباره گورخواب ها نامه نوشت.

- آن نامه را برای فضاسازی نوشت. این کار پاپاراتزی است.

چه بخشی از گناه این سینمای خسته را گردن اصغر فرهادی می دانید؟

- هیچ بخشش! مثل این است که بگویید من مقصر ساخت همه این فیلم های آپارتمانی هستم که بعد از شوکران ساخته شد. ولی من مسئولیتش را قبول نمی کنم. وقتی شوکران را ساختم بعد از موفقیت ناگهانی آن، خودم هم فهمیدم تعداد زیادی فیلم های آپارتمانی ساخته خواهد شد درباره روابط مشکوک و روی خطوط قرمز که فکر می کنند بهترین راه است. سوراخ دعا را پیدا کرده بودند و با ارزان ترین قیمت فیلم پرفروش ساختند. گرچه اشتباه می کردند ولی من می دانستم که این اتفاق می افتد.

 
 سینما افتاده بود دست یک مشت فیلمساز خسته پررو
 
من مسئولیت همه سینمای پر از ناله و صحبت از خیانت را قبول کنم به خاطر این که فیلم شوکران را ساخته ام؟ نه. فرهادی هم مقصر نیست. وقتی به من پیشنهاد شد که برنامه هفت را اجرا کنم، گفتم کوششی می کنم شاید تاثیری داشت و اتفاقی افتاد. الان آن اتفاق افتاده و بخشی از رونق سینما مال برنامه هفت است. من دوست داشتم به کار فیلمسازی برگردم و یک مقدار از این پول ها را خودم دربیاورم.

این تب پول در آوردن الان وجود دارد. شما گرچه «خمسه خمسه» را در دست دارید ولی مثل همه بدتان نمی آید کمدی هم بسازید.

- من بدون اینکه کمدی بسازم هم بلدم پول دربیاورم. مثلا عروس یا شوکران پرفروش بودند.

ولی الان اگر بخواهید فیلمی بسازید که به سرعت سرمایه تان برگردد و یک پولی هم دربیاورید، مثل مانی حقیقی و ابوالحسن داودی و … می روید به سراغ طنز ساختن.

- وقتی من می گویم می خواهم یک مقدار از این پول ها را خودم دربیاورم، شوخی می کنم. در واقع مه هر چه در زندگی پول درآوردم به سرعت نفله کردم و هیچ وقت هم واقعا احتیاجی به این ندیدم که بیش از آنچه برای گذران زندگی نیاز دارم پول دربیاورم. منظورم این است که می خواهم فیلمی بسازم که دیده شود.

در واقع این موفقیت سینما در این مدت باعث شده همه بیایند فیلم بسازند. ماجرای فیلم شانه تخم مرغی نمی شود؟

- خب بشود! باز یکی از همین خرافه های رایج روشنفکرانه است که فیلم شانه تخم مرغی بد است. فیلم کمدی در همه جای دنیا ساخته می شود و یک بخش رایج بازار واقعی سینما را جذب می کندت. فیلم پلیسی، ژانر کودک، ترسناک و … در همه جای دنیا ساخته می شود. همه مسئله ما در برنامه هفت این بود که بگوییم یک مشت آدم فقط به خاطر این که بخواهند دیده شوند و استعداد و حوصله هم ندارند و پررو و وقیح هم هستند، عملا ساختن فیلم های دیگر را از طریق دست به یکی کردن با مدیریت و ژست روشنفکرانه گرفتن نابود کردند.

 
کاری کردند که ساختن فیلم کمدی خجالت آور به حساب بیاید در حالی که ساختن فیلم کمدی اصلا بد نیست. این ملت، ملتی است که فرهنگ واقعی اش اقتضا می کرد یک زمانی نمایش روحوضی ببیند، یک زمانی اقتضا می کرده تعزیه ببیند و یک زمانی هم نقالی گوش می کرده. احتیاجی هم به این اداهای روشنفکرانه و ادعاها ندارد که مثل فیلم کمدی اَخ است و بد است. حتی کمدی در حد روحوضی. به همین دلیل است که مردم به سینما پشت کرده بودند. ملت به فیلمسازهایی پشت نکرد که از بس باسواد بودند، نتوانستند درک شان کنند، بلکه به خاطر اینکه این فیلمسازها و این مدیریت بی سواد، پررو بودند، به آنها پشت کردند.

برترینها


  • Comments Off
  • 28263 بازدید
robotblog
Load: 1602
1٫04584 queries in 1٫045 seconds.