چهارشنبه, ۲۷ دی ۱۳۹۶

علیرضا جلالی تبار: سرنوشتم شبیه سکانس آخر فیلم بیضایی است

روزنامه هفت صبح: علیرضا جلالی تبار که 9 سال پیش با فیلم «وقتی همه خوابیم» به شهرت رسید، نتوانست موقعیت اش را حفظ کند. با او گفت و گو کردیم و پاسخ های جالبی شنیدیم. او همچنین از سریال «نفس شیرین» گفته است.
در جشنواره بیست و هفتم فیلم فجر نام علیرضا جلالی تبار سر زبان ها افتاد. او نقش اصلی فیلم «وقتی همه خوابیم» بهرام بیضایی را بازی کرد که خب موقعیتی است استثنایی. بازی اش مورد تحسین قرار گرفت و نظر غالب این بود که در سطح یکِ سینما می تواند بماند. حتما خودش هم چنین نظری داشته ولی در عمل آن چه بازی کرد، به پای «وقتی همه خوابیم» نرسید. سه سال بعد از این فیلم «خنده در باران» را بازی کرد که برایش آورده ای نداشت.
 
 علیرضا جلالی تبار : سرنوشتم شبیه سکانس آخر فیلم بیضایی است
انتخاب های بعد هم چنین کارکردی داشتند و جلالی تبار مسیر موفقیت را در سریال های تلویزیونی دید. در میان شان آثار خوب دیده می شود ولی به شکل کامل به کام او نبودند. «نفس شیرین» تازه ترین سریالی است که با بازی او روی آنتن رفت. سریالی که نمی توان از کیفیت آن دفاع  کرد و خیلی زود این سوال پیش می آید؛ مبنای جلالی تبار برای بله گفتن به چنین پیشنهادهایی چیست؟

«نفس شیرین» از نظر شما واجد چه ویژگی هایی بود که آن را پذیرفتید؟


وقتی پیشنهاد «نفس شیرین» مطرح شد، چون درباره مقوله اهدای عضو صحبت می کرد، به نظرم رسید که می تواند کار موفقی باشد البته این بالقوه بود و برای بالفعل شدنش خیلی مسائل مختلف لازم بود. گروه در زمان ساخت آن تمام تلاشش را کرد تا این اتفاق بیفتد. 52 روز بدون تعطیلی روزی 17 یا 18 ساعت کار کردیم. اما محصول نهایی حاصل اتفاقات دیگری هم است، ما تا جایی که می توانستیم کاری که بر عهده خودمان بود را انجام دادیم.

سریال به شکل مستقیم و بی واسطه درباره اهدای عضو و مشکلاتش صحبت می کند. خودتان با لحن بیان سریال مشکل نداشتید؟

متاسفانه چون در زمان پخش سریال در یک منطقه کوهستانی دور از شهر مشغول فیملبرداری کار دیگری بودم فقط توانستم قسمت اول آن را ببینم. به نظر من و فقط با دیدن قسمت اول «نفس شیرین» یک کار شاخص درجه یک نشده است. انتظارم از کارگردان چیز دیگری بود، چون با ایشان تله فیلم «مجرم» را کار کردم که موفق بود. البته انتظار می رفت بعد از گذشتن چند سال ایشان هم پخته تر شوند اما چون «نفس شیرین» را کامل ندیدم، نمی توانم قضاوت درستی داشته باشم.
 
قائل به این هستید که می توان مسئله مهم اهدای عضو را به شکل دراماتیزه تر به تصویر کشید؟
محمود اصلانی، نویسنده سریال، در ابتدای کار در جلسه ای با همه ما صحبت کردند. من خیلی دوست داشتم برای دیالوگ ها اتفاق بهتری بیفتد. اما به هر حال این سوال که اهدای عضو را می شود دراماتیزه تر کرد، باید نویسنده جواب دهد.

شخصیت امید در ابتدای سریال «نفس شیرین»، یک مرد بازاری است که مصرانه از زنش می خواهد کار نکند و حتی با خودخواهی بچه را از او می گیرد. از طرفی با تبختر به پدرزنش می گوید: «جوری زندگی کردم که بعد از مرگ آقام، مادرم نره تو خونه مردم کلفتی.» اما بعد از به کمارفتن دخترش، انگار ذات این آدم تغییر می کند، روشنفکر می شود، آرام و شمرده حرف می زند و حتی پدرزنش را که مورد احترام همه است، نصیحت می کند. این تغییرات ناگهانی برای خودتان سوال نبود که چرا امید باید اینقدر سریع تغییر شخصیت بدهد؟

درباره شخصیت امید باید بگویم که تمام تلاش ما بر این بود که روند و راکوردش را حفظ کنیم، اما خوب همیشه فیلمنامه در عمل شکل دیگری می گیرد. به هر حال نباید فراموش کنیم که این وسط یک تصادف اتفاق افتاد و او با مرگ فرزندش مواجه شده است و همیشه مرگ اتفاق متحول کننده ای است. مثلا در داستان هایی داریم که مرگ از یک آدم شوخ و کله شق یک هملت می سازد. اما درست است، باید مسیر افسردگی امید را بهتر می دیدیم تا به آن نقطه تحول شخصیت برسد.
 
 علیرضا جلالی تبار : سرنوشتم شبیه سکانس آخر فیلم بیضایی است
امید و مینا از ابتدای سریال با هم قهر بودند و در خانه های مادران خود زندگی می کردند، حتی امید اعتراض دارد که چرا بچه دار نمی شویم. در قسمت پایانی امید از باردار بودن مینا صحبت می کند. اینها مشکلات فیلمنامه است. شما با آگاهی از اینها نقش را پذیرفتید؟
مسئله مشکلات فیلمنامه نیست. آنقدر فیلمنامه ها بازبینی می شود تا به مرحله اجرا برسد که گاهی می بینیم یک شخصیت سه پاره می شود یا حتی گم می شود.

بازخورد «نفس شیرین» چطور بود؟ الان تلویزیون زیاد بیننده ندارد و سریال در ایام سوگواری پخش می شد.

فکر می کنم بازخوردهای خوبی داشت تا آنجایی که رسانه ها را دنبال می کردم. فقط می دیدیم نقدهایی درباره تازه کار بودن بازیگرها شده بود، که من نباید در این باره صحبت کنم.

شما بازیگری در سینما را با کسی شروع کردید که خیلی از بازیگران آرزوی همکاری با او را دارند: بهرام بیضایی. قبلا درباره این همکاری توضیح داده اید اما یادآوری آن خالی از لطف نیست. به ویژه اینکه 9 سال از ساخت «وقتی همه خوابیم» می گذرد.

واقعیتش این است که بعد از گذشت این همه سال دقیقا به این نتیجه رسیده ام که موضوع «وقتی همه خوابیم» همین وضعیتی است که همه ما داریم در آن کار و زندگی می کنیم. یعنی درواقع وضعیت الان من در سینما و تلویزیون، سند سکانس آخر این فیلم است. مثلا سریالی مثل «رخنه» کار می کنم بعد می روم فیلم «مادر پاییزی» را بازی می کنم که هیچ وقت اکران نمی شود، یا فیلم هایی مثل «یک نفر تا مگر» را بازی می کنم که به راحتی کنار گذاشته می شود و وقتی جشنواره ها کارگردان ها را حذف می کنند و به یک مشخصات دیگری امتیاز می دهند و سمت و سویی نانوشته برای تصمیم گیری ها وجود دارد، نتیجه این می شود که ما خودمان می شویم موضوع  همان فیلم «وقتی همه خوابیم».

گام اول در سینما را محکم برداشتید. به رغم حواشی فیلم که از نمایش جشنواره ای «وقتی همه خوابی» کلید خورد، بازی تان خیلی دیده شد. آن زمان دورنمایی برای بازیگری تان ترسیم کرده بودید؟

من در تماماین سال ها سعی کردم حتی اگر تله فیلم بازی می کنم، کار درست را انجام دهم و بازخورد مردم هم در قبال من همیشه خوب بوده. اما کاش روزنامه نگارها از این فضای آزمایشگاهی که برای خودشان ترسیم کرده اند، بیرون می آمدند و مدام نمی پرسیدند که چرا از اوج به اینجا رسیدید. کاش دور و اطراف مان را بهتر ببینیم، آیا ما می دانیم تا آخر سال چه کارهایی برایمان وجود دارد که بیاییم برای خودمان دورنمای کاری ترسیم کنیم یا برای چهار سال آینده برنامه فرهنگی بچینیم؟

خب شاید این روند کمی عجیب است که بعد از آن اتفاق درخشان، نقش هایی را پذیرفتید که فاصله زیادی با فیلم جناب بیضایی دارد. در عرصه سینما بعد از فیلم بیضایی مهمترین فیلمتان «خنده در باران» داریوش فرهنگ است که آن هم با فاصله نسبت به فیلم اولتان اصلا کار موفقی نبود.

مهم ترین اتفاق برای من شاید فیلم «سگ های پوشالی» یا «روزگار رهایی» بود. اما اگر با فاصله بخواهیم نگاه کنیم فیلم های نخبه سینمای ایران، همه اتفاق های سینمای ما هستند و روند آن محسوب نمی شوند. شاید این موضوع با یک سند چشم انداز چند ساله جدای از همه تعارفاتی که بین تهیه کننده و مسئولان است، به یک روند تبدیل شود. از طرفی فیلم ها همیشه آن طوری که ما بازی می کنیم پخش نمی شود. من فیلم های متفاوتی بازی کردم. همچنین این مسئله را نباید نادیده گرفت که فیلم «وقتی همه خوابیم» در سال پرالتهاب 88 پخش شد که به غیر از وضعیت سیاسی کشور، وضعیت فرهنگی و سینما هم پر از اتفاق بود.
فیلم پدیده ای بود که تا مدت ها ترجیح داده شد دیده نشود و حقیقت این است که پیشنهاد خوبی هم وجود نداشت. از طرفی سینمای استیبل یا قابل اتکایی نداشتیم. من هم نمی توانستم بگویم خب حالا بعد از آن فیلم اول، برای مثلا ناصر تقوایی بازی نمی کنم می روم برای داریوش مهرجویی بازی می کنم.
 
 علیرضا جلالی تبار : سرنوشتم شبیه سکانس آخر فیلم بیضایی است
نمی توان منکر تلاش شما شد ولی وقتی فیلم یا سریال بضاعت موفقیت ندارد، نتیجه ای که باید برایتان به دست نمی آید. اصولا ملاک هایتان برای انتخاب چیست؟ چرا در این سال ها بازی در سریال کارگردان های متوسط را پذیرفتید؟

علاقه من این است که در پروژه درست و سالم کار کنم. شاید این بیشترین اهمیت را برایم داشته باشد و این که هر کس در پروژه درگیر شغل خودش باشد و یک حداقل هایی را داشته باشد تا بتوانم یک کار خلاق و چیزی که مطلوبم است را ارائه بدهم.

گفته بودید هم و غم تان بازیگری نبوده ولی وقتی با یک نقش خیلی خیلی خوب شروع می کنید، توقع ها بالا می رود. پیشنهادهای خوبی نشده یا خودتان سخت گیر نیستید؟ شاید می شد تا رسیدن یک پیشنهاد خوب صبر کنید.


ببینید خیلی از ماها چون تنها هستیم علاقه ای نداریم که گرفتار وضعیتی مثل دن کیشوت و آن آسیاب بادی بشویم. دوست داریم بتوانیم محترمانه ادامه بدهیم. اما مناسبات سینمای ایران را سرمایه می گرداند، آن هم به شکل ناسالم. خیلی از جملات از من نقل می شود اما درست آن جمله این است که گفته بودم بازیگری آخرین گزینه مورد علاقه من در سینماست. هنوز هم به آن اعتقاد دارم ولی این چیزی از عشقم به کارم کم نمی کند.

خیلی از بازیگران هستند که با نقشی اصلی یک فیلم مهم شروع می کنند اما سرنوشت شان متفاوت است. بعضی ها در اوج می مانند و برخی نه. خود شما که در متن ماجرا هستید چه عواملی را در این باره دخیل می دانید؟

بهتر است این مسئله را از خودشان بپرسید که در یک سیستم مصرفی چه می گذرد. اما درباره خودم باید بگویم که ببینید یک سری متغیرها و اتفاقات است که ربطی به منِ بازیگر ندارد اما در روند کارکرد یک بازیگر اثر می گذارد. فرآیند تولید ما خروجی بهتر از این نخواهدداشت تا وقتی که نظارت دولتی مبهم وجود دارد و ریسک استفاده از سرمایه شخصی برای سینما بالا است. در پخش غالب ما مشکلاتی وجود دارد. یعنی سالن خصوصی نیست، برای تلویزیون و سینما یک شهرک سینمایی معصر وجود ندارد و بخش خلاقانه سینما سهمی در فروش ندارد.

برترینها


  • Comments Off
  • 28966 بازدید
robotblog
Load: 4872
4٫51888 queries in 4٫518 seconds.