جمعه, ۲۴ آذر ۱۳۹۶

سریال «شکارچی ذهن»؛ تفکرات زیبای یک فیلم ساز جنایی

روزنامه خراسان: صنعت سریال سازی در سال های اخیر چنان پیشرفت کرده است که مخاطبانِ حالاحرفه ای شده آن، هر ماه منتظرِ یک مجموعه جدید، متفاوت و بهتر هستند. سریال هایی مانند «برکینگ بد»، «خانه پوشالی»، «فارگو» و مانند آن ها، مرزهای تهیه و ساخت سریال ها را جابه جا کرده اند.
 
سینمایی های زیادی به مجموعه های چندقسمتی مهاجرت کرده اند و شرکت های بزرگی نظیر Netflix، FX و HBO به بزرگ ترین بازیگران این صنعت عظیم سرگرمی ساز تبدیل شده اند. سریال جنایی جدید «شکارچی ذهن» یکی از همین مجموعه هاست که خیلی ها در انتظار آن بودند و حالا تمام 10 قسمت آن همزمان منتشر شده است و علاقه مندان سریال های جنایی-روان شناسی می توانند شاهد یکی از متفاوت ترین مجموعه های این ژانر باشند.

 ذهن زیبای یک فیلم ساز جنایی

1- داستان از چه قرار است؟

در سال 1977 که هنوز اف بی آی در آمریکا به قدرت امروزی خود نرسیده بود و مجموعه نوپایی به حساب می آمد، چند کارآگاه نه چندان باتجربه وارد یک سری تحقیقات رفتارشناسی از قاتلان حرفه ای می شوند. در این دوره، اداره آن ها درگیر سیاست های محافظه کارانه شدیدی بود و افراد تربیت شده در آن از چنان محدودیت فکری رنج می بردند که حتی در میان همکاران پلیس خود در دیگر ادارات مورد احترام نبودند.
 
در این اوضاع، «هولدن فورد» (با بازی جاناتان گراف) و «بیل تنچ» (با بازی هولت مک کالانی) مأموریت یافتند تا به سراسر آمریکا سفر کنند و درباره روان شناسی قاتل های احتمالی آن مناطق به پلیس های محلی آموزش هایی ارائه دهند. در این سفرها، مقامات پلیس محلی پرونده هایی را برای آن ها باز می کنند که شباهت های زیادی به قتل های ایالت های دیگر دارد.
 
 ذهن زیبای یک فیلم ساز جنایی
 
این دو که علاقه زیادی هم به پژوهش و تحقیقات دارند، متوجه الگوی یکسانی می شوند که در بیشتر این قتل ها یکسان است. آن ها در تلاش برای دست یابی به الگویی برای انگیزه قاتلان به خصوص قاتلان سریالی و فجیع با یک استاد دانشگاه مشورت می کنند. این استاد دانشگاه به نام «وندی کار» (با بازی آنا تروف) نیز با آن ها همراه می شود تا با مساعدت سازمان و چندین نهاد دیگر، پایگاهی برای انجام این تحقیقات شکل بگیرد.
در قسمت های مختلف این فصل، دو کارآگاه «شکارچی ذهن» در بین سفرهای استانی خود، به دیدار مخوف ترین قاتلان سریالی و در بند آمریکا می روند و با مصاحبه با آن ها تلاش می کنند نظریه های خود را اثبات یا احیاناً مردود کنند.
2- چرا «شکارچی ذهن» را باید جدی گرفت؟
در فهرست بهترین کارگردان های زنده دنیا، نام دیوید فینچر در رده های بالایی قرار می گیرد. فینچر پس از «دختر گمشده» در سال 2014 بیشتر وقت خود را روی مجموعه های تلویزیونی و به خصوص «شکارچی ذهن» معطوف کرده است.
 
حضور نام فینچر به تنهایی می تواند انگیزه تماشای هر فیلم یا سریالی باشد. اهالی سینما همچنان هیجان انگیزترین تریلرهای جنایی چند دهه اخیر سینما را به فینچر نسبت می دهند، فیلم های فراموش نشدنی مانند «هفت»، «باشگاه مشت زنی»، «زودیاک» و «دختری با خالکوبی اژدها» همگی از بهترین های ژانر خود هستند که البته از تمام آن ها می توان نشانی در «شکارچی ذهن» یافت. در این میان «زودیاک» به دلیل نزدیکی خط داستانی، بیشترین شباهت را با این مجموعه دارد.
 
در کنار کارنامه پربار فینچر در سینما، نباید فراموش کرد که یکی از قدرتمندترین سریال های سال های اخیر، یعنی «خانه پوشالی» نیز در فصول ابتدایی، از مغز متفکری به نام دیوید فینچر سود برده است. فینچر علاوه بر تهیه کنندگی، چهار قسمت را نیز خود کارگردانی کرده و تأثیرگذارترین فرد در مجموعه است. علاوه بر او، نام «شارلیز ترون» نیز در میان تهیه کنندگان به چشم می خورد. بازیگری که اگرچه خودش حضوری در جلوی دوربین نداشته است اما ذکر نامش می تواند به هر مجموعه ای اعتبار دهد.
3- انتظار یک داستان جنایی را نداشته باشید
«شکارچی ذهن»، شباهت کمی به سریال های کارآگاهی و پلیسی دارد. در کلیشه این ژانر، معمولاً ما با قاتلی روبه رو هستیم که با قدرت و مهارت خاصی مجموعه ای از قتل ها را مرتکب می شود و چند پلیس هم با سرنخ های مختلف در پی او هستند. در بهترین حالت تعقیب وگریزِ قاتل و پلیس، شکل شخصی به خود پیدا می کند و یکی دو ویژگی روان شناسی نیز به آن اضافه می شود تا تماشای فیلم از حالت تک بعدی خارج شود.
«شکارچی ذهن» حداقل در فصل اول از چنین کلیشه ای پرهیز کرده است. کارآگاهان زبده به جای کشف شواهد، تک پرونده های جنایی خود را به سرعت حل می کنند و بیشتر زمان خود را به مصاحبت با قاتلانی می گذرانند که پیشتر بازداشت شده اند. آن ها تلاش می کنند جزئیات قتل ها را بشنوند و وارد ذهن این بیماران روانی شوند. قرار است الگوهایی که از این گفت وگوها استخراج می شود بعدا به دستورالعملی برای ردگیری و بازداشت دیگر قاتلان تبدیل شود.
 
 ذهن زیبای یک فیلم ساز جنایی
 
اوج درخشش سریال هم در همین نکته است. گفت وگوهای پلیس و قاتل در زندان های مخوف و در حالی که با شخصیت های به شدت سینمایی و بصری روبه رو هستیم، تجربه بدیعی است. سریال اما با حذف عامدانه برخی هیجان های داستانش، ممکن است برای مخاطبی که ساعت های متوالی غرق تماشای آن شده کمی کسالت آور شود. این کُندی اتفاقات در زمانی که وارد زندگی شخصیت های اصلی می شویم، برای مخاطب جنایی دوست، بیشتر هم می شود.
4- همه ما یک قاتل درون داریم!
بازه زمانی نسبتاً طولانی سریال ها، به سازندگان آن ها اجازه می دهد چندین جنبه را موشکافی کنند. اگر در سینما و مثلاً در همان فیلم «زودیاک» در دو ساعت باید با قاتل، مقتول و کارآگاه آشنا شویم، در «شکارچی ذهن» چندین ساعت برای این کار زمان داریم. «شکارچی ذهن» علاوه بر روایت داستان اصلی خود به سیاق دیگر مجموعه های تلویزیونی، وارد جزئیات زندگی شخصیت هایش می شود. هولدن، بیل و حتی دکتر کار، در خارج از زمان اداری درگیر مسائل زیادی هستند که قاعدتاً روی شغل آن ها تأثیر زیادی می گذارد.
 
کم کم متوجه می شویم در الگوهایی که از قتل های زنجیره ای به دست می آید نقاط عطفی وجود دارد که می توان عیناً همان ها را در شخصیت های اصلی هم پیدا کرد. لحن و فضای «شکارچی ذهن» به گونه ای است که امکان دارد هر لحظه اقدامی جنایتکارانه از سوی مأموران اف بی آی سر بزند یا قاتل محکوم شده ای حکم برائت بگیرد. انگار همه ما می توانیم در لحظه ای به یک قاتل سریالی تبدیل شویم! تغییر خلق وخوی افراد، به خصوص هولدن، یکی از بهترین شخصیت پردازی های چند سال اخیر سینما و تلویزیون است. همین طور قاتلانی با جزئیاتِ استثنایی که هرکدام می توانند خود، سوژه یک فیلم بلند سینمایی باشند.
5- همنشینی یک مشت قاتل زنجیره ای واقعی
نکته قابل توجه درباره «شکارچی ذهن» و قاتلانش این است که شخصیت هایی که ترسیم می شوند نمونه های خارجی دارند. به همین دلیل سفر به دنیای ذهن مالیخولیایی این افراد و جست وجوی انگیزه آن ها، آن هم از زبان خودشان و از درون زندان های بعضاً مخوف ایالتی، مهم ترین جذابیت «شکارچی ذهن» است. تمام قاتل هایی که در فیلم نمایش داده می شوند واقعی هستند، با این حال نحوه مواجهه با آن ها به گونه ای است که می توان در آرامش نشست و شاهد ترسیم صحنه های جرم توسط مجرم بود!
اولین قاتلی که در سریال با او مصاحبه می شود؛ «اد کمپر» است. قاتلی که از بچگی اوضاع خانوادگی خوبی نداشته و عقده هایش کاملاً متورم و بیرون زده هستند. کمپر یک قاتل زنجیره ای واقعی است که هم اکنون به جرم قتل پدربزرگ و مادربزرگ خود و همچنین قتل و تجاوز به پنج دانشجو، در زندان کالیفرنیاست. همان طور که در سریال نمایش داده می شود، کمپر شخصیت به شدت آرامی دارد و رفقای زیادی از میان زندانبان های خود پیدا کرده است!
 
 ذهن زیبای یک فیلم ساز جنایی
 
«مونته رالف ریسل» دیگر قاتلی است که فورد و تنچ با او مصاحبه می کنند. ریسل در دنیای واقعیت به همان خباثت نمایش داده شده در سریال است. او جنایات خود را از سن 14 سالگی آغاز کرده و تا زمان دستگیری در 19 سالگی، مرتکب پنج فقره قتل شده بود.
 
«جری برودوس» دیگر جنایتکار زندانی است که «شکارچیان ذهن» به سراغ او می روند. جری ادعای بی گناهی می کند و معتقد است شخص دیگری از موقعیت او سوءاستفاده کرده و مرتکب قتل ها شده است. جری در جلسات جذاب مصاحبه خود، یک روانی تمام عیار را به نمایش می گذارد. او به جرم قتل چهار نفر محکوم شناخته شد و زندگی اش در سال 2006 در همان زندان و به علت سرطان به پایان رسید.
«ریچارد اسپک»، روانی و قاتل خطرناک و البته مشهور رسانه ها در دهه 70 میلادی دیگر سوژه «شکارچی ذهن» است. او در سال 1966 وارد خوابگاه دختران دانشجوی پرستاری شیکاگوی جنوبی می شود و هشت نفر را مورد آزار، اذیت و شکنجه قرار می دهد و در نهایت آن ها را به قتل می رساند، در این حادثه تنها یک نفر زنده می ماند.
 
اسپک که به دلیل خالکوبی ها و رفتار جنایتکارانه اش در زندان فوق امنیتی ایالت ایلینویز بسیار موردتوجه عموم و رسانه ها بود پس از 25 سال حبس در سال 1991 در همان زندان و به علت سکته قلبی مُرد. به این ها اضافه کنید؛ داستان «چارلز منسون» بزرگ ترین قاتل زنجیره ای معاصر آمریکا و «دیوید برکویتز» قاتل مشهور نیویورکی که قرار است کارآگاهان در فصل های بعدی برای گفت وگو با آن ها به ملاقاتشان بروند.

برترینها


  • Comments Off
  • 25056 بازدید
robotblog
Load: 1568
1٫42793 queries in 1٫427 seconds.