شنبه, ۰۲ تیر ۱۳۹۷

فیلم‌های شاهکاری که هر کسی نمی‌تواند درکشان کند

برترین ها – ترجمه از حسین علی پناهی: “هیچ نفهمیدم!”. تاکنون چند بار این جمله را هنگام تماشای یک فیلم شنیده اید و یا خود به زبان آورده اید؟ این موضوع اصلاً غیرقابل درک نیست زیرا افرادی که به سینما می روند یا فیلم تماشا می کنند سلیقه های متنوع و متفاوتی دارند. اما برخی از فیلم ها پیچیده بوده و معانی عمیقی را منتقل می کنند که هر کسی نمی تواند آن ها را درک نماید. در ادامه این مطلب می خواهیم شما را با فیلم هایی آشنا کنیم که علی رغم زیبایی و شاهکار بودن به دلیل پیچیدگی های داستانی یا هر دلیل دیگری، افراد بسیاری از درک داستان و پیام آن عاجز مانده اند.
 
1- ورود (2016)
 
 فیلم هایی که همه از درک داستان آن ها عاجز مانده اند

فیلم «ورود» (Arrival) ساخته دنیس ویلنوو در سال 2016 اولین برخورد انسان با موجودات فضایی را طوری به تصویر می کشد که با هر آن چه که تاکنون در این مورد دیده و باور داشته اید متفاوت است. در این فیلم، شخصیت اصلی فیلم قصد دارد به هر نحوی که شده با زبانی خاص و پیچیده با این موجودات فضایی که اولین بار است پا به کره زمین می گذارند ارتباط برقرار کند. سیر داستانی فیلم بسیار کند پیش رفته و بخش اعظم صحنه های فیلم مربوط به شخصیت اصلی فیلم با بازی ایمی آدامز است که در نقش یک زبان شناس در تعامل با موجودات فضایی پیشرفت می کند.
 
در بین صحنه های فیلم همواره گاهی به تجربیات شخصی این نقش در زندگی گذشته باز می گردیم، به خصوص مراقبت از دختری که در سن کودکی به دلیل یک بیماری مرگبار انتظار مرگ را می کشد. در حالی که ابتدا به نظر می رسد این تصاویر فلش بک هایی به گذشته هستند اما در نهایت مشخص می شود که ما شاهد تراژدی بوده ایم که در شرف وقوع بوده و هنوز رخ نداده است. در اوج فیلم در می یابیم که موجودات فضایی از قوانین مربوط به زمان و مکان پیروی نکرده و به دوست زبانشناسشان اجازه می دهند که آینده را ببیند.
 
صحنه ها و نتیجه گیری پایانی فیلم بیش از پیش بیننده را گیج و سردرگم می کند. فیلم «ورود» یکی از بهترین فیلم های سال 2016 بود که بشدت مورد استقبال منتقدان قرار گرفت اما بسیاری از تماشاگران را با سرگیجه و شک و تردید راهی خانه هایشان کرد.
 
2- پرایمر (2004)
 
 فیلم هایی که همه از درک داستان آن ها عاجز مانده اند

اولین تجربه کارگردانی شین کاروت با بودجه ای اندک و با عنوان «پرایمر» (Primer) در مورد سفر در زمان از آن دسته فیلم هایی بود که بینندگان را در بهت و حیرت و البته گیجی و سردرگمی مفرط فرو برد. شین کاروت که خود  نویسندگی، کارگردانی، تدوین، آهنگسازی و بازیگری نقش اول فیلم را با بودجه اندکی که والدینش در اختیار او قرار داده بودند بر عهده داشت، یک مهندس نرم افزار بوده که به صورت خودآموز ساختن فیلم را یاد گرفته بود و در کمال ناباوری فیلمی ساخت که همه چیز در آن دستکم از لحاظ تئوریک با واقعیت و منطق علم و انسان مغایرت نداشت. نتیجه تلاش های او فیلمی هوشمندانه است که صحبت های دو شخصیت اصلی آن تا مدت ها در ذهن بیننده باقی خواهد ماند.
 
تماشای این فیلم بیشتر به معمایی که باید بیننده حل کند شبیه است تا فیلمی که باید از دیدن آن لذت برد. فیلم «پرایمر» داستان دو مرد باهوش و البته معمولی را روایت می کند که به صورت تصادفی خط زمانی جدیدی را کشف می کنند و با ساخت یک دستگاه سفر در زمان خیلی زود سررشته و کنترل امور را از دست داده و با عواقب این کار روبرو می شوند. شما برای لذت بردن از این فیلم نیازی به فهمیدن آن ندارید و تنها آگاهی از عاقبت داستان برای نگه داشتن شما پای فیلم کافی خواهد بود.
 
3- بتمن در برابر سوپرمن: طلوع عدالت (2016)
 
 فیلم هایی که همه از درک داستان آن ها عاجز مانده اند

فیلم «بتمن در برابر سوپرمن: طلوع عدالت» (Batman v Superman: Dawn of Justice) از آن دسته فیلم های گیج کننده است که علت اصلی گیج کننده بودنش نه پیچیدگی و هوشمندانه بودن داستان بلکه بی معنی بودن آن است. از انگیزه های زن شگفت انگیز گرفته تا ساختار اصلی داستان، بخش های مختلف این فیلم هیچ ارتباط و پیوستگی با هم ندارند. فیلم مجموعه ای از قطعه های ناجوری است که سعی شده با استفاده از صداهای خاص و حرکات محیرالعقول ابرقهرمان ها به هم متصل شوند. در یکی از صحنه های فیلم معلوم نیست که چرا بروس وین ناگهان از به پایان رساندن ماموریتش منصرف می شود در حالی که در تمام فیلم برای انجام آن تلاشی خستگی ناپذیر داشت.
 
چرا بتمن که اطمینان دارد سوپرمن خطری برای جهان است تنها پس از شنیدن این که او نیز مادری به نام مارتا دارد خیلی زود سوپرمن را دوست خود خطاب می کند؟ این موضوعات همراه با سکانس های رویابینی گیج کننده و دیدارهای شخصیت فلش در زمان باعث شده که داستان این فیلم کاملاً غیرمنطقی، ناکامل و خسته کننده به نظر برسد به خصوص برای کسانی که از طرفداران این فرانچایز بوده و با شخصیت های ابرقهرمانی فیلم آشنایی کامل داشته و در روابط آن ها دقت می کنند.
 
4- تنها خدا می بخشد (2013)
 
 فیلم هایی که همه از درک داستان آن ها عاجز مانده اند

نیکولاس ویندینگ رفن و رایان گاسلینگ بعد از فیلم رویایی و فوق العاده «رانندگی» (Drive) وارد دنیای انتزاعی شدند. این دو در فیلم نئونوآر و روانشناسانه «تنها خدا می بخشد» (Only God Forgives) اکشن را به تایلند برده که در آن رایان گاسلینگ  نقشی درست در مقابل شخصیت جذاب فیلم «رانندگی» را بازی می کند که در شهر بانکوک برای پیدا کردن جواب سوالی که بسیاری از ما بدنبال آن هستیم پرسه می زند.
 
فیلم دارای شخصیت هایی است- مانند ستوان چانگ یا فرشته مرگ- هیچ گاه به درستی به بیننده معرفی نمی شوند و این اتفاق در تمام طول فیلم رخ می دهد. حتی اگر این فیلم را بارها و بارها نیز تماشا کنید چیزی از آن نخواهید فهمید. نفوذ در داستان این فیلم امکان ندارد و شاید اصلا چیزی در آنسوی این داستان گیج کننده کاشته نشده است.
 
5-امپراطوری درون (2006)
 
 فیلم هایی که همه از درک داستان آن ها عاجز مانده اند
بدون شک فهرستی از فیلم های گیج کننده بدون این که نامی از دیوید لینچ در آن برده شود کامل و کافی نخواهد بود زیرا لینچ را سلطان دنیای سورئال سینمای هالیوود و جهان لقب داده اند که فیلم های او از همان «کله پاک کن» (Eraserhead) با عناصر سورئالیستی و پیچیدگی همراه بوده است. فیلم دیگری از او با عنوان «جاده مالهالند» (Mulholland Drive) را همواره شاهکاری می دانند که به خوبی درک نشده است اما وقتی کلید رمزگشایی داستان فیلم را پیدا کنید با داستانی بسیار سرراست و جذاب مواجه خواهید شد. فیلم بعدی لینچ در سال 2006 با عنوان «امپراطوری درون» (Inland Empire) اما فیلم کاملاً متفاوتی است.
 
این فیلم طولانی سه ساعته کابوسی از هالیوود، فاحشگی خیابانی، بددهانی های متداول و قتل های بیرحمانه با کمدی هایی مشمئز کننده است که فیلم «جاده مالهالند» در برابر آن به سادگی و سرراستی یکی از اپیزودهای سریال «دوستان» می ماند. این فیلم را باید ترسناک ترین فیلم لینچ نامید که وی در آن بیش از هر زمان دیگری به ترس و وحشت و خشونت نزدیک شده است. اگر ادعا کنیم درک این فیلم تنها برای عده و گروه خاصی امکان پذیر است بیراه نگفته ایم.
 
6- حشره (2006)
 
 فیلم هایی که همه از درک داستان آن ها عاجز مانده اند

فیلم ترسناک روانشناسانه ی «حشره» (Bug) ساخته سال 2006 ویلیام فردکین مشهور فیلمی عجیب و غریب، فرساینده است که شما را تا مرز دیوانگی پیش می برد. این فیلم با بازی اشلی جاد و مایکل شنون در مورد زن و مردی است که در اتاق یک هتل با کاغذ دیواری های رنگارنگ رفته رفته دیوانه می شوند. این فیلم بسیار دیوانه کننده تر و البته مضحک تر از آنی بود که تماشاگران فکر می کردند و بسیاری اگر چه داستان فیلم را درک نمی کردند اما پس از تماشای آن دیگر از مکان های تنگ و تاریک هراس داشتند.
 
7- پرومتئوس (2012)
 
 فیلم هایی که همه از درک داستان آن ها عاجز مانده اند

فیلم «پرومتئوس» (Prometheus) که در واقع به عنوان پیش درآمدی بر مجموعه فیلم های «بیگانه» توسط ریدلی اسکات ساخته شد با پیچیدگی های خاص خود بیننده را در بهت و حیرتی ناشی از گیج شدن فرو بروده و هر چیزی در مورد این فیلم از انتخاب بازیگران گرفته تا انگیزه های درونی شخصیت های فیلم قابل درک نیست. تماشاگران بسیاری پس از اتمام فیلم اعلام کردند که داستان فیلم را به هیچ عنوان درک نکرده اند. به همین دلیل دیگر دنباله ای با اشاره به این عنوان ساخته نشده و بعید است دیگر کسی حاضر به تماشای چنین فیلم گیج کننده ای شود.
 
8- اثر پروانه ای (2004)
 
 فیلم هایی که همه از درک داستان آن ها عاجز مانده اند

فیلم «اثر پروانه ای» (The Butterfly Effect) یکی از معدود فیلم های اشتون کوچر با داستانی جدی داستانی غیرمنطقی اما دیدنی دارد. اگر برای چند لحظه به داستان فیلم فکر کنید آن را بی معنی و غیرمنطقی خواهید یافت. شخصیت کوچر در این فیلم شخصی است که با استفاده از یادگاری های افراد می تواند به دوران گذشته بازگشته و لحظاتی به یاد ماندنی از زندگی خود را دوباره از نزدیک تماشا کند و در این میان سعی دارد که اشتباهات گذشته خود را جبران کند اما هر بار مشخص می شود که جبران اشتباهات گذشته با اتفاقی وحشتناک تر جایگزین می شود. فرضیه اصلی داستان فیلم این است که کوچک ترین تغییری در اتفاقات گذشته می تواند به طور کلی مسیر زندگی شما را تغییر دهد. اما هر بار قوانین این فرضیه بدون هیچ توضیح و دلیل منطقی زیر پا گذاشته می شوند.
 
در یکی از صحنه های فیلم، کوچر در زندان است و برای این که از خود دفاع کند به گذشته باز می گردد و با زخمی کردن دست هایش می خواهد دیگر زندانیان را بترساند که به او صدمه ای وارد نکنند. اما اگر بازگشت به گذشته و کوچک ترین تغییری در اتفاقات گذشته به طور کلی آینده را تغییر می دهد چرا اشتون کاچر بار دیگر در زندان حاضر می شود؟! چرا زخم او مانند یک جادوگری جلوه می کند در حالی که می بایست مانند زخمی که برای مدت طولانی از گذشته تا زمان زندانی شدن همراه کوچر می بوده جلوه کند؟
 
9- حیثیت (2006)
 
 فیلم هایی که همه از درک داستان آن ها عاجز مانده اند

دوئل شعبده بازان در فیلم «حیثیت» (The Prestige) به کارگردانی کریستوفر نولان، فیلمی است که تمامی سرنخ های خود را در برابر دید تماشاگر قرار می دهد. در تمام طول فیلم مشخص است که کریستین بیل نقش دو شخصیت کاملاً جدا را بازی می کند اما همانطور که خود فیلم نیز نشان می دهد طوری تصویر سازی شده که تماشاگر دوست دارد خود را گول بزند. اما بیش از همه صحن انتهای فیلم باعث شده که تماشاگر با گیجی تمام سالن سینما را ترک کند.
 
شخصیت هیو جکمن در این فیلم با استفاده از تکنولوژی تسلا از خود نسخه هایی می سازد که در زمانی واحد در چند جا خضور دارند اما در انتها مشخص نمی شود که کدام شخصیت واقعی است. در انتهای فیلم با واقعیتی گیج کننده تر از قبل مواجه می شوید که برای درک آن به روزهای تفکر و بازسازی صحنه ها در ذهنتان نیاز خواهید داشت.
 
10- اطلس ابر (2012)
 
 فیلم هایی که همه از درک داستان آن ها عاجز مانده اند

واچوفسکی ها تصورات و تخیلات بدون محدودیتی دارند و هیچ فیلمی تاکنون نتوانسته انساندوستی صادقانه آن ها در فیلم «اطلس ابر» (Cloud Atlas) را که از ترکیب 6 داستان غیرمرتبط تشکیل شده به زیبایی به تصویر بکشد. بسیاری سعی کرده اند این 6 داستان متفاوت را به شکلی منطقی به هم مرتبط سازند و مسیرهای مخفی ارتباط این فیلم ها به یکدیگر را کشف نمایند. برخی از داستان های این فیلم، در واقع افسانه ای در دنیای دیگر است اما شخصیت های درون این داستان ها به نحوی نسخه های حلول کرده در یکدیگر هستند. پس دنیای واقعی در این فیلم کدام است؟ رابطه بین تمامی این دنیاها چگونه است؟ به عبارت ساده قرار نیست این فیلم از لحاظ منطقی قابل درک باشد زیرا طوری ساخته شده که تنها از طریق احساس قابل درک است.
 
این فیلم داستانی است در مورد داستان های دیگر. به همین دلیل است که فیلم با صحنه ای که زاخاری پیر کنار آتش نشسته و قصه می گوید آغاز شده و با همان صحنه نیز به پایان می رسد. مهم نیست که چه کسی در کالبد چه کسی حلول کرده است زیرا تمامی این بازیگران تکراری با تم های تکراری تنها یک معنی دارند: در داستان و در زندگی واقعی، همه چیز و همه کس به هم متصل بوده و پرده ای منقوش ناشناخته، بزرگ و زیبا را تشکیل می دهند که هیچ کس تصوری کامل از آن ندارد.
 
11- خلسه (2013)
 
 فیلم هایی که همه از درک داستان آن ها عاجز مانده اند

فیلم «خلسه» (Trance) ساخته دنی بویل پس از اکران تماشاگران را به شدت تحت تاثیر قرار داد، با داستانی در مورد یک نقشه ی سرقت پیچیده که هر کسی توان درک کامل آن را ندارد. فیلم شامل صحنه هایی از هیپنوتیزم و تخیل است که هر بار اطلاعات بیشتری را در اختیار تماشاگر قرار می دهند. نکته مهم و رمز فیلم این است که علیرغم ساختار داستانی که عمداً پیچیده طراحی شده، داستان اصلی فیلم بسیار ساده و سرراست است.
 
در واقع مغز متفکر اصلی فیلم کسی نیست به جز الیزابت (روزاریو داوسون) که برای دستیابی به مقدار زیادی پول، تفکراتی را از طریق هیپنوتیزم در ذهن شخصیت سایمون (جیمز مک آووی) می کارد و در نهایت پس از موفق شدن عملیات سرقت همه در می یابند که وی در تمام این مدت با خونسردی تمام پشت ماجرا بوده و آن را به طور غیرمستقیم هدایت می کرده است.
 
12- زیر پوست (2013)
 
 فیلم هایی که همه از درک داستان آن ها عاجز مانده اند

فیلم نسبتاً صامت «زیر پوست» (Under the Skin) در مورد یک موجود فضایی است که با داستان خود هیچ شباهتی به دیگر فیلم های ژانر علمی تخیلی ندارد. فیلم داستان یک زن زیبا را روایت می کند که در واقع یک موجود فضایی خطرناک است و با فریب دادن مردان، آن ها را به قتل رسانده و جنازه آنان را از بین می برد بدون این که پایانی برای این کار وجود داشته باشد. وقتی که بیگناهی مطلق یکی از قربانیانش باعث می شود که موجود فضایی او را به حال خود رها کند، ناگهان وی به فکر فرو می رود و به این سیاره و نقش خود در میان انسان ها و کاری که سرگرم آن است فکر می کند. نیمه دوم فیلم تعلق این شخصیت به وجهه انسانی اش را به تصویر می کشد که با نقاط ضعفی برای وی همراه است.
 
در نهایت پس از این که یک مهاجم به هویت اصلی این زن پی می برد او را تعقیب کرده و وی را به آتش می کشد. در واقع فیلم می خواهد بگوید که دنیای انسانی بسیار ترسناک، مخوف، ناعادلانه و پر از ترس و وحشت است که درک آن برای یک موجود فضایی ممکن نبوده و چنین موجودی در این دنیا زنده نخواهد ماند.
 
13- تسخیر (1981)
 
 فیلم هایی که همه از درک داستان آن ها عاجز مانده اند

یکی از گیج کننده ترین و غیرمعمول ترین فیلم هایی که تاکنون در ژانر وحشت ساخته شده بدون شک فیلم «تسخیر» (Possession) ساخته آندره زولاوسکی است که با داستان پر از توهم و بازی بی نظیر سم نیل و ایزابل آجانی به یک شاهکار تبدیل شده است. حتی زمان داستان فیلم که در دوران جنگ سرد و برلینی که به دو نیم تبدیل شده به فاجعه بار بودن طلاق و جدایی دلالت دارد. شخصیت های فیلم ابتدا یکدیگر و سپس خود را نابود می کنند. در انتهای فیلم مشخص می شود که یک هیولا وجود دارد که وارد شخصیت سم نیل شده است.
 
در واقع این هیولا چیزی جز جلوه زنده حسادت و خیانت نیست و در واقع شخصیتی را به تصویر می کشد که دیگر سم نیل نمی تواند برای همسر خود ایفا کند. با این وجود داستان فیلم و شیوه روایی آن چنان پیچیده است که نمی توان واقعیت را از توهم تشخیص داد.
 
14- سینکداکی، نیویورک (2008)
 
 فیلم هایی که همه از درک داستان آن ها عاجز مانده اند

یک تهیه کننده ی درمانده تئاتر پس از دریافت غیرمنتظره جایزه ای معتبر تصمیم می گیرد که یک اثر هنری با تاثیرگذاری عمیق بسازد تا بدین شکل به معنای واقعی زندگی دست یابد. اما آیا او در این راه موفق می شود؟ فیلم «سینکدوکی، نیویورک» (Synecdoche, New York) فیلمی در مورد همه چیز و همه کس است. در واقع فیلم نمایشی را به تصویر می کشد که در طی دهه ها بازیگران مختلفی نقشی واحد را ایفا می کنند و این رویه همچنان ادامه پیدا می کند اما هر کدام شکست می خورند.
 
شخصیت اصلی فیلم می خواهد یک اثر هنری بی نقص بسازد اما به خوبی نشان داده می شود که چنین کاری مانند این است که یک زندگی بی نقص داشته باشیم که البته مشخص است امکانپذیر نخواهد بود. هیچ کس نمی تواند به این حد از کمال دست یابد و همه در تلاش برای دستیابی به آن خواهند مرد. فیلم علی رغم پیچیدگی های گسترده یک پیام واحد دارد و آن هم این که دنیای رویا و واقعیت هیچ تفاوتی با هم ندارند. همه چیز واقعی است.
 
15- کله پاک کن (1977)
 
 فیلم هایی که همه از درک داستان آن ها عاجز مانده اند

فیلم سورئالیست دیگری از دیوید لینچ با عنوان «کله پاک کن» (Eraserhead) از آن چه که در مورد آن گفته می شود بسیار سرراست تر و ساده تر به نظر می رسد. هنری و همسرش صاحب فرزندی می شوند که کوچک ترین شباهتی به انسان نداشته و شبیه یک هیولای ترسناک است و رابطه این دو به سرعت از بین می رود. هنری قصد دارد از این خانه و این موجود فرار کند و تنها مکان امن و آرام برای او رادیاتور آپارتمانش است، جایی که یک خواننده کوچک و مهربان زندگی می کند.
 
فیلم علاوه بر این که سخت بودن وظیفه والدین را نشان می دهد به مشکلی بزرگ تر و جهانی اشاره دارد و آن این که هر تصمیمی عواقبی در پی دارد که بسیاری نمی توانند این عواقب را درک و یا تحمل نمایند. این فیلم شبهه ها و تلاش های انسان برای فرار از شرایط موجود را نشان می دهد هر چند به گفته ی لینچ می توان از این فیلم معنای متفاوت و آزادانه ای را برداشت کرد.

برترینها


  • دیدگاه‌ها خاموش
  • 16429 بازدید
robotblog
Load: 2910
2٫21436 queries in 2٫214 seconds.