جمعه, ۲۹ تیر ۱۳۹۷

ارنست نولته، کاشف فاشیسم

روزنامه سازندگی – پردیس سیاسی: نمی شود به تاریخ قرن بیستم نگاه کرد و بی اعتنا از کنار واژگانی چون کمونیسم، سوسیالیسم و فاشیسم گذشت. در مقابل نفوذ بی چون و چرای این مفاهیم در سپهر فکری، سیاسی و اجتماعی ما، وقتی به آثار منتشر شده در حوزه تاریخ و اندیشه های سیاسی نگاه می کنیم، عدم توازنی را در معرفی آثار شاخص این جریان ها در زبان فارسی می بینیم.

کاشف فاشیسم

«مهدی تدینی»

فاشیسم یکی از مفاهیمی است که علاوه بر مباحث سیاسی در افواه و گفتگوهای روزمره مردم عادی نیز نفوذ کرده و از آن به عنوان برچسبی منفی و به عبارتی ناسزای سیاسی استفاده می شود، با وجود همه گیر بودن واژه فاشیسم توجه به ریشه هالی تاریخی و فلسفی این مفهوم سهم اندکی در آثار منتشر شده این حوزه داشته است، آنچه از آن به عنوان فاشیسم پژوهی یاد می شود، مدتی است با ترجمه های مهدی تدینی، نویسنده، پژوهشگر و مترجم و فاشیسم پژوه به ایرانیان معرفی شده است.

مهدی تدینی مترجمی است که آثار «ارنست نولته»، تاریخ اندیش آلمانی و از چهره های شاخص فاشیسم پژوهی را برای نخستین بار به فارسی زبانان معرفی کرده است. «فاشیسم و کاپیتالیسم، نظریه هایی درباره خاستگاه و کارکرد اجتماعی فاشیسم، ولفانگ آبندرُت (ویراستار)، نشر ثالث، 1394»، «نظریه های فاشیسم ولفگانگ ویپرمان»، نشر ثالث، 1394، «آشویتس یکتا؟ ارنست نولته، یورگن هابرماس و 25 سال دعوای تاریخ نگاران»، نشر کویر، 1395 «ارنست نولته؛ سیمای یک تاریخ اندیش، زیگفرید گرلبیش»، نشر ثالث، 1396 «قرن بیستم؛ ایدئولوژی های خشونت»، ارنست نولته، مترجم مهدی تدینی انتشارات ققنوس، 1396 از جمله آثاری است که تدینی در زمینه فاشیسم شناسی منتشر کرده است.

اما آثار نولته چه ویژگی هایی دارند و انتشار آثار این متفکر چه تاثیری در روند فاشیسم پژوهی در کشور داشته است؟ در این گزارش درصدد هستیم تا به بررسی نظام فکری و معرفی نولته و همچنین به بررسی مهم ترین آثار منتشر شده از ارنست نولته در ایران در گفتگو با مهدی تدینی پژوهشگر و مترجم آثار نولته بپردازیم.

تاریخ اندیشی یا ریشه های فلسفی

ارنست نولته (متولد (1923 میلادی) فلسفه خوانده ای بود که دغدغه تاریخ داشت. او شاگرد مارتین هایدگر بود که در دهه پنجاه در ترشد فلسفی روی به تاریخ معاصر آلمان و جهان آورد و کوشش اصلی اش این بود که فهمی فلسفی از پدیده «فاشیسم» بدهد. او از میانه دهه 1960 مجموعه کتاب هایی را درباره فاشیسم منتشر کرد که مهم ترین شان «فاشیسم در دوران آن» و «جنبش های فاشیستی» است. نولته پس از آن فاشیسم پژوهی اش را بسط داد و به ایدئولوژی پژوهی تبدیل کرد و از جمله مهم ترین کتاب های دیگری که در این زمینه نوشت کتاب «مارکسیسم و انقلاب صنعتی» (1983) بود که رویکرد و شناختی سراسر متفاوت از مارکسیسم در آن به دست داده است.

اما آنچه که فارغ از آثار نولته او را برجسته کرده است، بزرگ ترین دعوای نظری آلمان در دوران پس از جنگ جهانی دوم است که از آن با نام «دعوای تاریخ نگاران» یاد می شود، دعوایی که نولته یک سوی آن و «یورگن هابرماس» فیلسوف و متفکر آلمانی در سوی دیگرش قرار دارد. در ادامه برای آشنایی بیشتر نگاهی گذرا به برخی از فرازهای اندیشه نولته در آثار منتشر شده از او می پردازیم.

 کاشف فاشیسم

«ارنست نولته»

فاشیسم پدیده ای جغرافیایی یا جهانی؟

وقتی صحبت از فاشیسم می شود، نام هیتلر و موسیلینی به عنوان موسسان معروف ترین حکومت های فاشیستی که از قرار معلوم هم پیمان و هم راستا بودند، در ذهن ما تداعی می شود؛ اما آیا فاشیسم در این دو حکومت خلاصه می شد؟

بسیاری معتقدند فاشیسم پدیده ای ایتالیایی است، اما نولته معتقد است فاشیم محتوایی است که در ظرف های مکانی و زمانی مختلف اشکال ظاهری مختلفی گرفته و مصادیق گوناگونی هم دارد. برای نمونه در ایتالیا حاصل کودتایی است که موسیلینی تدارک دیده و پس از رژه به سوی رم موفق به انجام آن می شود.»

اما در آلمان وقتی هیتلر تصمیم می گیرد با روشی همانند و با رژه به سمت برلین، کودتایی مشابه را به انجام برساند ناکام می ماند و برای مدتی به زندان می افتد. اما او با فرصت طلبی و با توجه به شرایط اقتصادی و سیاسی و فرهنگی آلمان با سازوکاری کاملا قانونی و به ظاهر دموکراتیک قدرت را به دست می گیرد و حکومتی فاشیستی شکل می دهد، به این ترتیب اگرچه در ایتالیا یک کودتا به فاشیسم می انجامد، در آلمان فاشیسم از دل انتخاباتی آزاد و دموکراتیک متولد می شود!

چنین جنبش هایی در دیگر مناطق، از اروپای جنوبی و مرکزی گرفته تا اروپای شمالی نیز وجود داشته و در هر یک به اشکال مختلف ظهور و بروز داشته است و این مهم درونمایه اصلی کتاب «جنبش های فاشیستی ارنست نولته» را تشکیل می دهد.

دعوای تاریخ نگاران

ارنست نولته از انگشت شمار متفکرینی است که با رویکردی غیرمارکسیستی به فاشیسم نگریسته است. از این منظر او معتقد است جنایت های ناسیونال سوسیالیست های آلمان که به رهبری هیتلر انجام شد، تشابهات خاصی با جنایات بلشویک های شوروی به ویژه در زمان رهبری استالین داشته و تشابهاتی که قابل طرح و تحلیل و بررسی هستند.

او در سال 1986 در مقاله ای که منتشر کرد مشخصا به این مهم می پرداخت و جالب این که اندک زمانی بعد، یورگن هابرماس در مقام پاسخ گویی به او مقاله مفصلی منتشر کرد با این مضمون که نولته جنایات هیتلر و بلشویک ها را در مقام قیاس با یکدیگر قرار داده تا با یک روش تجدیدنظرطلبانه آن را کمرنگ کند، اما وقتی به دلیل طرح همین نظریه نولته از سوی گروه های کمونیستی هدف سوءقصد قرار گرفت و اتومبیلش به آتش کشیده شد، هابرماس نامه ای به او نوشت و این اقدامات را شدیدا محکوم کرد.

کاشف فاشیسم

«یورگن هابرماس»

انتقاد از رژیم اشغالگر قدس

این چندان غیر منتظره نیست که نظریه ای نوگرایانه با واکنش هایی ضد و نقیض روبرو شود، به خصوص پیرامون موضوع حساسیت برانگیزی چون ناسیونال سوسیالیسم آلمان که به نسل کشی یهودیان انجامیده است و هر نظریه ای که رنگ و رویی از فروکاهش این قسم از فاشیسم داشته باشد، به نوعی آنتی سمیتیزم هم نسبت داده می شود. اما با وجود چنین هیاهوهایی رویکرد نوگرایانه نولته برای شناسایی محتوای فاشیسم و ردیابی اشکال آن در مکان ها و زمان های مختلف به دلیل پافشاری او چالش های گوناگونی را پشت سر گذاشته و رفته رفته با کنار رفتن پرده ها و نشستن غبار چنین هیاهوهایی در خور اعتنا بودن آن مشخص شده است. نولته از معدود کسانی است که بدون آن که هراسی به خود راه دهد، رژیم اشغالگر قدس را نیز مورد انتقاد قرار داده است.

نولته در مواجهه با هابرماس

سال 1986 از نولته دعوت شد تا در نشستی در شهر فرانکفورت به نام «گفتگوهای رومِربرگ» شرکت کند و نظرش را پیرامون برخورد آلمانی ها با گذشته شان شرح بدهد. اماد گویا با اعمال نفوذ از جانب هابرماس، دعوت از نولته پس گرفته می شود و نولته متن سخنرانی خود را به شکل مقاله ای در می آورد و تحویل یوآخیم فِست از دبیران روزنامه فرانکفورت آلگماینه می دهد و آن مقاله چاپ می شود و یک ماه بعد، هابرماس جوابیه مفصلی به آن مقاله می دهد و در آن به نولته و چند تاریخ نگار دیگر به شدت می تازد و آنها را متهم می کند به این که می کوشند ناسیونال سوسیالیسم (نازیسم) را توجیه و هویت ملی آلمانی را احیا کنند، اما اتهام اصلی متوجه ارنست نولته بود. هبارماس مدعی شده بود نولته «یکتایی آشوویتس» (یعنی بی نظیر بودن یهودی کشی) را زیر سوال برده است.

کاشف فاشیسم

اتهام زنی به نولته

اما دلیل این اتهام های سنگین علیه نولته چه بود؟ دلیل این بود که نولته میان جنایت هایی که بولشویک های شوروی مرتکب شده بودند و جنایات ناسیونال سوسیالیست ها (نازی ها) ارتباطی برقرار کرده بود و آنها را با هم مقایسه کرده بود. پس از پیروزی کمونیست ها در روسیه شوروی و شکل گیری اتحاد جماهیر شوروی، حزب کمونیست برای آن که خاستگاه های نظام بورژوایی را از میان بردارد و ایدئولوژی مارکسیستی را به طور کامل پیاده کند، کوشید طبقه زارعان را که «گولاک» نامیده می شدند از میان بردارد.

در جریان این پاکسازی بزرگ اعضای این طبقه که چندین میلیون انسان را شامل می شدند روانه اردوگاه های کار اجباری در سیبری شدند. این اردوگاه ها را مجمع الجزایر «گولاک» می نامند. در جریان این نابودی طبقاتی، میلیون ها انسان جان باختند که از آن با نام «گولاک کشی» یاد می شود. نولته گولاک کشی و یهودی کشی را از جهاتی قابل قیاس می دانست و رابطه ای میان آنها برقرار می کرد، زیرا هر دو جنایت را جنایت هایی «ایدئولوژیک» می پنداشت که قابل قیاسند اما منتقدان نولته و در رأس آنها هابرماس معتقد بودند نولته با این قیاس، «یکتایی» یهودی کشی (یعنی «بی نظیری» آن را خدشه دار کرده است. این در حالی است که نولته باور داشت تا پیش از آن که یک پدیده با پدیده های متناظر مقایسه نشود اصلا نمی توان یکتایی آن را اثبات کرد و اساسا قیاس شرط تعیین یکتاییِ یک پدیده است.

مواجهه و منازعه چند لایه

اما آنچه ذکر شد، تنها روبنای «دعوای تاریخ نگاران» است و در زیر این روبنا مناقشه ای بسیار بزرگ تر نهفته است. دعوای تاریخ نگاران نزاعی چند لایه است، دعوایی فلسفی، سیاسی، فرهنگی و علمی. دو جناحی که در دعوای تاریخ نگاران با یکدیگر درگیر شدند از چندین جهت با یکدیگر در تضاد بودند و در این مناقشه برخوردی بزرگ میان آنها رخ داد. این تضادها را می توان این گونه برشمرد: 1. اختلاف سیاسی میان جناح چپ و راست، 2. اختلاف در نگرش نسبت به تاریخ و سیاستگذاری در امر تاریخ، اختلاف بر سر هویت ملی، 3. اختلاف در شناخت شناسی و نظریه علمی.

درگیری جذاب تاریخ اندیشه اروپا

در مجموع به نظر می رسد یکی از نقاط جذاب تاریخ اندیشه اروپای معاصر ناظر به منازعه تاریخ نگاران با محوریت یورگن هابرماس و ارنست نولته است، همان طور که مهدی تدینی در پیشگفتار کتابش اشاره کرده است، برعکس هابرماس که ما او را نه تنها می شناسیم بلکه تحسین مین کنیم و حتی او را به ایران هم دعوت کرده ایم، نولته را حتی نمی شناسیم؛ تدینی در پاسخ به این پرسش که چرا نولته در ایران مهجور مانده است می گوید: «مسئله به طور کلی این است که جریان فکری و نظری در ایران از دهه های 30 و 40 بسیار متمایل به چپ بوده است و این موضوع تا دهه 70 و حتی هنوز هم ادامه پیدا کرده است.

در واقع می توان گفت جریان مسلط یک جریان چپگراست که در دوره ای سویه های آنارشیستی – چریکی پیدا می کند. در یک دوره هایی لنینیستی – مائولیستی می شود و در دوره هایی مقداری پیشرفت می کند و فرانکفورتی و نئومارکسیستی می شود اما جریان غالب همچنان چپ بوده است. ما حتی به تازگی یادمان افتاده است که روی بسیاری از متفکرانی که می توانیم به آنها محافظه کار بگوییم از فیلسوف تا متفکر محافظه کار – لیبرال کار کنیم و در موردشان حرف بزنیم.

کاشف فاشیسم

به طور کلی یک دلیلش این است که جریان نظری ما و فعالان حوزه نظری مان علاقه بیشتری داشتند که روی متفکران چپ کار کنند. دلیل دوم فارغ از فاشیسم شناسی، در مورد نولته است و این که نولته بیشتر تاریخ نگاری بوده است که در کنار تاریخ نگاری ایدئولوژی پژوهی و فاشیسم پژوهی کرده است. او روی تاریخ اندیشی کار کرده است و اینها به طور مستقیم فلسفه محض نیستند.

شاید به همین دلیل است که آن مقبولیتی که می باید داشته باشد را کسب نکرده است. فلسفه محض مثلا چیزی که در هایدگر و هابرماس و مانند اینها می بینیم شاید مقبولیت بیشتری داشته باشد یا شاید نظریه های کنش ارتباطی هابرماس کارآیی بیشتری در حوزه پژوهش داشته باشد اما به طور کلی این دلیل ثانویه و دوم است و من فکر می کنم دلیل اصلی این است که در میان متفکران ما نگرش های چپگرایانه جذاب تر و مقبول تر بوده است و دیگر این که شاید برای ما ایدئولوژی شناسی خیلی مهم بوده است و حس کردیم که مسائل تاریخی به ما ربطی ندارند فارغ از این که ما نمی توانیم خودمان را این طور جدا ببینیم و باید بدانیم که نظریه ها فارغ از تاریخ معنا ندارند.»

ارنست نولته در ایران

مهدی تدینی، مترجم و پژوهشگر جوانی است که آثار و اندیشه های نولته را در قالب چندین کتاب به فارسی زبانان معرفی کرده است. همان طور که ذکر شد دو تاب از آثار نولته تا پیش از این از سوی مترجم همین کتاب ترجمه و منتشر شده است. نخست کتاب «جنبش های فاشیستی، بحران نظام لیبرال و تکامل فاشیسم» (ققنوس، 1392) و دیگری «قرن بیستم: ایدئولوژی های خشونت» (ققنوس ، 1396) که مطالعه آنها را نیز می توان برای شناخت اندیشه های نولته در نظر گرفت. تدینی درباره نظر نولته درباب ترجمه آثارش در ایران نیز می گوید: «نولته از انتشار آثارش در ایران بسیار خشنود بود. وقتی نسخه فارسی جنبش های فاشیستی را به مناسبت تولد 92 سالگی برایش فرستادم، در پاسخ گفت: «سال ها بود تا این اندازه خوشحال نشده بودم.» اگر در مرداد ماه سال گذشته چشم از جهان فرو نبسته بود، یقین دارم از انتشار کتاب «ارنست نولته: سیمای یک تاریخ اندیش در ایران» بسیار خوشحال می شد.»

چرایی رجوع به نولته

اما چرا تدینی به سراغ نولته رفته است و چرا نولته تا به امروز این چنین در ایران مهجور بوده است، مهدی تدینی به چندین پرسش ما درباره نولته پاسخ داده است. او درباره کیفیت و کمیت ادبیات فاشیسم پژوهی در ایران تا پیش از ترجمه آثار ارنست نولته توسط خودش می گوید: «راستش من اکنون عناوین کتاب هایی که قبل از من ترجمه شده اند را در ذهن ندارم اما می توانم بگویم تا پیش از این ما هیچ گونه اثر شاخصی را در فاشیسم پژوهی در اختیار نداشتیم. یکسری کارها منتشر شده بودند که به شخصیت ها پرداخته بودند مثلا کتابی در مورد موسیلینی یا کتاب هایی در مورد شخص هیتلر که انتشار اینها همچنان هم ادامه دارد. هنوز هم کتاب هایی در مورد موسیلینی منتشر می شود یا در مورد هیتلر دوتا کتاب در آمده است. اما کتابی را که به صورت مستقل به نظریه های فاشیسم پرداخته باشد من سراغ نداشته ام. در مجموع این گونه بگویم تا پیش از این که من به این کار بپردازم کتاب شاخص یا نویسنده صاحب نامی که من بتوانم بگویم یا جریان فاشیسم شناسانه ای نداشته ایم بلکه به صورت پراکنده و از نویسندگان گمنام آثاری منتشر شده بود.»

کاشف فاشیسم

وی در بخش دیگری از سخنان خود درباره علل رجوع به نولته با اشاره به یکی از کتاب های خود نولته می گوید: «نولته را برخی تاریخ نگار فیلسوف می نامیدند، اما خود او همواره عنوان دیگری بر خود نهاده است: «تاریخ اندیش». او خود را تاریخ اندیش می داند و حتی کتاب ارزشمندی را نیز در سال 1991 به چاپ رساند با عنوان «تاریخ اندیشی در قرن بیستم». او در این کتاب کوشیده است «اندیشه تاریخی» ده ها متفکر، فیلسوف و نویسنده برجسته قرن بیستم را واکاوی و استخراج کند.

تاریخ اندیش کسی است که تاریخ را می خواند، عینیات آن را با الگوها و ذهنیات فلسفی فهم و تبیین می کند و بر اساس نتایج به دست آمده از این آمیزش ذهنی و عینی، امروز را تحلیل و آینده را پیش بینی می کند. نولته نیز در کلیت آثار خود همین کار را کرده است، بنابراین به گمانم شناختن نولته از دو منظر کلی برای ما ایرانی ها مفید خواهد بود.

نخست این که نظریه های او به ما در شناخت پدیده های عمده قرن بیستم کمک خواهد کرد. وقتی نولته پدیده های قرن بیستم را تعریف، بازتعریف و تبیین می کند، در واقع برای ما نیز چراغی می افروزد تا مسائل جهان را بهتر بشناسیم و در مرتبه بعد به درک دقیق تری از مسائل ملی مان برسیم. اما افزون بر این، نولته نوعی الگوی تاریخ اندیشی برای ما فراهم می آورد که چونان نظام نظری عمل می کند و فارغ از محتواهای ممکن، دستگاهی نظری را برای فهم و تبیین در اختیار ما می نهد. اما نولته فایده سومی برای ما دارد. با شناخت نولته، به عنوان کسی که از سوی متفکرانی دیگر چون هابرماس، تاریخ نگاران اجتماعی و چپ ها بسیار مورد انتقاد بوده است، تصویر ما از جهان نظری غرب کامل تر می شود.

برای رسیدن به فهم بهتر از اندیشه ها و نزاع های رایج در غرب نیاز است ما هر دو سوی میدان را بخوانیم و بشناسیم. این واقعیت که کسی چون هابرماس در ایران تا این اندازه محبوب و شناخته شده است اما هماورد اصلی او، یعنی نولته تا چند سال پیش به کل ناشناخته مانده بود، حکایت از این دارد که ما تصویر بسیار ناقصی از اندیشه ها و نظریه های غربی در ایران در اختیار داشته ایم.»

پژواک ترجمه آثار نولته در ایران

مهدی تدینی درباره بازخورد انتشار ترجمه آثار نولته در ایران نیز می گوید: «به هر حال چون فاشیسم شناسی حوزه ای است که به جز کارهای پراکنده سال هاست که روی آن کار نظری جدی صورت نگرفته است، همین موضوع استقبال از این آثار را زیاد می کند، چون فاشیسم دوران تاریخی مهمی بوده است که تاریخ جهان را رقم زده است و باید فهمیده شود چه در کارکرد اجتماعی و چه در سرنوشت تاریخی.»

او درباره تاثیر ترجمه فارسی آثار نولته در محیط های آکادمیک نیز می گوید: «در این مدت دانشجویانی بوده اند که به من مراجعه کرده اند اما در واقع در جریان بیشتر از این نیستم.»

پیوند نظریه و تاریخ

پرسشی که در اینجا قابل مطرح شدن است این است که آیا همین پیوند نظریه و تاریخ در آثار ارنست نولته است که تدینی را بر آن داشته در روندی مستمر و خستگی ناپذیر آثار این مورخ فکری را به فارسی برگرداند؟ او در پاسخ به این پرسش می گوید: «متفکری مانند نولته به این دلیل برای من جذاب بوده است که در واقع ذهنیات فلسفی و دریافت های فلسفی را با عینیات تاریخی آمیخته است و سعی کرده تا با الگوهای فلسفی تاریخ را بفهمد؛ با داده های تاریخی الگوهای فلسفی را پر کند و پیوندی میان تاریخ و فلسفه ایجاد کند که به گمانم برای تحلیل تاریخ، برای تفسیر تاریخ و برای پیش بینی روند تاریخ، این شیوه کارآمدتری است.»

کاشف فاشیسم

دستگاه تفکر نولته

همانطور که پیداست امر ترجمه در مواجهه با متفکران و مورخانی نظیر نولته بیش از برگرداندن متن است! به عبارت بهتر مترجم فراتر از ارائه ترجمه فارسی متن، درصدد ارائه یک طرز تفکر و یک نحوه توجه به مسائل معاصر است. آیا این امر در مورد فرآیند ترجمه فارسی آثار نولته نیز مصداق دارد؟ مترجم آثار نولته در ایران مین گوید: «نولته در یک بخشی هست که نظریه پردازی می کند. مانند این که می گوید فاشیسم چیست، مارکسیسم و انقلاب صنعتی چه نسبتی با هم دارند و جنگ سرد را چگونه باید فهمید و لیبرالیسم چه جایگاهی دارد، توتالیتاریسم چیست، چگونه شکل گرفت، فرق میان نازیسم و ناسیونالیسم آلمان با فاشیسم ایتالیا چیست و …

اینها یکسری نظریاتی است که محتوای نظری روشنی دارد اما افزون بر اینها نولته به عنوان یک تاریخ اندیش یکسری الگوهای تفکر هم دارد که علاوه بر محتواهای نظری این الگوهای تفکر هم مثل یک ماشین و دستگاه تفکر به کار ما می آید. به این دلیل به نظر من نگاه او کاربرد دوگانه ای دارد چه در جزء و چه در کل.»

مهدی تدینی در پاسخ به این سوال که علاوه بر آثاری که در چند سال اخیر از نولته منتشر کرده است، اثر تازه ای از نولته در دست ترجمه دارد یا خیر می گوید: «در حال حاضر کتاب اصلی او با عنوان «فاشیسم در دوران آن» را در دست ترجمه دارم که امیدوارم تا اواسط سال آینده تحویل ناشر بدهم که فکر می کنم تا اواخر سال آینده منتشر شود.»

بدین ترتیب به نظر می رسد ظهور متفکری به نام ارنست نولته در فضای فکری ایران، فاشیسم پژوهی را جدی تر کرده است. متفکری که به ما نشان می دهد وقتی از فاشیسم حرف می زنیم از چه حرف می زنیم.

برترینها


  • دیدگاه‌ها خاموش
  • 18425 بازدید
robotblog
Load: 1831
1٫61636 queries in 1٫616 seconds.