دوشنبه, ۰۴ تیر ۱۳۹۷

افتخاراتی که ایرانی‌ها الکی به نام خود زده‌اند (۲)

هفته نامه همشهری جوان: همین الان اگر یک دقیقه فکر کنیم، می توانیم چندین مثال بزنیم که در آن ها ایرانی ها جزء خفن ترین مردم دنیا به حساب می آیند و هیچ کاری نبوده که در آن اول نباشند. از تعداد ایرانی های ناسا گرفته تا مخترع فلان ماشین و مالک فلان برند؛ مواردی که بسیاری از آن ها تنها زاییده تخیل خود ماست و نمود عینی ندارد. این جا تلاش کرده ایم تعدادی از این افتخارات الکی را مرور کنیم، با توجه به این نکته که این ها همه موارد نیستند و این مطلب تنها مشتی است نمونه خروار.

یک جامعه شناس از دلایل ما برای افسانه سازی درباره مشاهیر می گوید:
 
پوپولیست نباشیم

لیلا شوقی: این که در کشور ما تا این حد درباره مشاهیر غلو می شود و چیزهایی را به خودمان نسبت می دهیم که هیچ جور ربطی به ما ندارد، مطمئنا ناشی از یک مشکل فرهنگی است؛ مشکلی که باعث شده ما واقعیت را آن طور که خودمان دوست داریم، جلوه بدهیم. حجت الاسلام دکتر مهدی عبدالهی از چرایی این افسانه سازی ها می گوید.

 
چرا ما این قدر اصرار داریم خودمان را بهترین آدم های دنیا معرفی کنیم؟ چرا این قدر از صفت های «ترین»دار برای خودمان استفاده می کنیم؟
 
ما ایرانی ها در گذشته تمدن بزرگی داشته ایم و کلی ادیب و حکیم داشته ایم. اشعار جامی و ناصرخسرو را که نگاه کنید، می بینید که چه عمقی در نگاه ایرانی ها بوده. حالا اما یک شکاف نسلی و فرهنگی در جامعه ما به وجود آمده و جوانان ما دیگر علاقه ای به خواندن آثار مفاخر علمی و ادبی خودشان ندارند. افرادی که چنین عمقی داشته باشند هم کم داریم. به همین خاطر یک نیاز کاذب ایجاد شده و مردم دوست دارند چنین افسانه هایی را درباره آدم های هم عصر خود بشنوند و به آن افتخار کنند، البته بخشی از این هم به خاطر خودشیفتگی ماست که دوست داریم خودمان را از دیگران بالاتر معرفی کنیم.
 
افتخاراتی که ایرانی ها الکی به نام خود زده اند 
این علاقه ما چه تاثیری روی جامعه و شخصیت خود این افراد دارد؟
 
اول از همه بحث تهمت و افترا و بعد سوءاستفاده از اعتماد مردم است؛ مثلا شما کسی را به عنوان پزشک حاذق می شناسید. حالا یک عده حرف هایی را به او نسبت می دهند و مثلا می گویند فلانی گفته اگر می خواهید مریض نشوید، این دارو را بخورید. این طوری سوءاستفاده مالی می کنند. از آن طرف، وقتی مردم ببینند این دارو اثر خاصی ندارد، نسبت به آن پزشک هم بدبین می شوند یا مثلا با نسبت دادن جمله ای به یک نفر، خرافه ای را بین مردم منتشر می کنند که اثرات مخرب خودش را دارد. متاسفانه عموم جامعه ما یک نگاه پوپولیستی دارد و این نگاه باعث می شود، مردم بلافاصله این شایعات را بپذیرند و درباره اش تحقیق نکنند.
 
در عوض آن را دست به دست بازنشر کنند. شما می بینید که حرف هایی از طرف آیت الله بهجت، یا حسین پناهی و سردار سلیمانی نقل می کنند که شاید هیچ کدام واقعیت بیرونی نداشته باشد. حتی روح این بندگان خدا هم از این پیامی که در حال پخش است، خبر ندارند، چون این ها الگوهای یک بخش جامعه هستند، چون مرجع عمومی هستند و مردم هم آن ها رامی شناسند و حرف آن ها به نوعی برایشان حجت است. لذا حرف آن ها را می پذیرند. افسانه سرایان از همین مسئله استفاده می کنند و چنین داستان هایی درست می کنند. درواقع این حرکت خودش یک نوع زوال و شکست فرهنگی است.

بعضی از جملاتی که به بزرگان نسبت می دهند، ذاتا حرف های خوبی است. چه اصراری است که حتما این حرف ها را به یک آدم معروف منتسب کنیم؟
 
ما برای حرف هایمان دنبال تایید می گردیم. پشتوانه فکری و حرفی شما کیست؟ برای این که بگوییم حرف یکه زرده شده، درست است، برای این که خودشان را به جمعی ثابت کنند و مثلا کاربران فلان کانال بگویند این ادمین اهل فضل است یا برای آن که در فضای مجازی اسمشان سر زبان بیفتد از این پشتوانه استفاده می کنند؛ یعنی چیزی را که من می گویم، فلانی هم تایید کرده است.

برای این که جلوی این قضیه را بگیریم باید چه کار کرد؟
 
بحث آگاه سازی است. یکی از مسائلی که در بحث فضای مجازی داریم، همین است. فضای مجازی جز لاینفک زندگی ما شده است. دیگر از حالت مجاز بودن خارج شده است. این فضا را باید از حالت کنترلی بودن خارج و ادبیاتش را اصلاح کرد.

اسطوره سازی هم در این قالب قرار می گیرد؟
 
اسطوره سازی به خصوص درباره کسانی مثل کورش بیشتر به خاطر این است که فضاهای رسمی ما نمی توانند پاسخگوی نسل جدید باشند. به خاطر همین اقبال به سمت فضای مجازی رفته است. برای مثال اگر در تلویزیون ما درباره کورش حرف می زدند و از او می گفتند، دیگر کسی در فضای مجازی او را تبدیل به افسانه نمی کرد. درباره اش غلو نمی کرد. چون مخاطب اقناع شده بود. حالا اما این نیاز بیشتر در فضای غیررسمی پاسخ داده می شود و وضعی را که وجود دارد، رقم می زند.
 
 
غیر از خاطرات، عکس هایی هم هستند که واقعیت را طور دیگری نشان دادند.
 
فتوشاپه!
 
بخشی از تحریفاتی که هنوز هم در فضای مجازی دست به دست می شود، مربوط به عکس های قدیمی یا حتی جدیدی است که با شرح های خاص منتشر می شوند و تلاش می کنند چیزی غیر از واقعیت را به مخاطب منتقل کنند، این جا چند تا از معروفترین تصاویر غیرواقعی را آورده ایم.

تابلوی فروش زنان ایرانی در بازار برده فروشی اعراب
 
تصویری سیاه و سفید و رنگ و رو رفته که ادعا می شود در آن زنان ایرانی در بازار برده فروشان اعراب بخرید و فروش می شوند. بعد از آن هم این نکته منتقل می شود که اعراب چنین جنایتی را در حق ایرانی ها انجام داده اند اما واقعیت این است که اصل این اثر دستکاری شده؛ نه سیاه و سفید است، نه این قدر بی کیفیت و باستانی و نه نشانی ای از برده داری دارد. این نقاشی در سال 1322 قمری برابر با 1904 میلادی کشیده شده است؛ یعنی حدود 114 سال پیش. نقاش این اثر استاد «محمدعلی نقاش» و عنوان طرح مراسم عروسی در تبریز است. به همین سادگی!
 
افتخاراتی که ایرانی ها الکی به نام خود زده اند 
عکسی از امیرکبیر
 
عکسی معروف که گفته می شود یکی از معدود عکس های گرفته شده از امیرکبیر در کنار مردی ناشناس است اما این بار هم ظاهرا اشکالی وجود دارد. نوع لباسی که در عکس سمت راست مشاهده می شود، متعلق به اواخر دوره ناصرالدین شاه است. در زمان صدارت امیر اما اندازه عبا و قباها بسیار بلندتر بود. نکته دیگر این که این عکس به صورت نگاتیوی گرفته شده اما در زمان امیر کبیر این تکنولوژی هنوز به ایران نیامده بود. حرف آخر هم این که تعداد بسیار کمی تصویر از امیرکبیر وجود دارد که مستندترین آن ها، نقاشی ای است که «محمد ابراهیم نقاش باشی» در سال 1265 یعنی یک سال پس از صدارت امیرکبیر، از وی کشیده است. این تصویر شباهتی با تصویر شایعه ندارد.
 
افتخاراتی که ایرانی ها الکی به نام خود زده اند
 
اشتباه در تصویر 50 تومانی
 
تصویر پشت اسکناس 50 تومانی را دیده اید؟ بخشی از سردر دانشگاه تهران. حالا به سردر دانشگاه تهران نگاه کنید. ظاهرا اشتباهی رخ داده و طراح آن عکس را برعکس کارکرده اند. حالا یک بار دیگر به همه سردرد نگاه کنید؛ به دو تکه میانی. این همان چیزی است که پشت 50 تومان چاپ شده بود و هیچ اشکالی هم نداشت.
 
افتخاراتی که ایرانی ها الکی به نام خود زده اند
 
نقاشی منتسب به پیامبر اکرم (ص)
 
سال هاست تصویری در کشورهای مذهبی روی دیوارها نصب می شود که می گویند مربوط به چهره پیامبر اکرم (ص) است. کسانی که می خواهند سند این نقاشی را اعلام کنند مدعی هستند این تصویر را راهب مسیحی در نوجوانی پیامبر (ص) از او کشیده و حالا به دست ما رسیده است. اما در سال 2004نمایشگاه عکس مختص به دو عکاس «لنرت» و «لندراک» برگزار شد و در آن معلوم شد ریشه این عکس از کجاست. این دو نفر سال 1904 به تونس سفر کردند و آن جا شروع به عکاسی کردند.
 افتخاراتی که ایرانی ها الکی به نام خود زده اند
 
لنرت که در موسسه هنرهای گرافیکی وین تحصیل کرده بود، عکس را اثر هنری می دانست و عکس هایش غیر از مناظر، شامل تصاویری از پسران و دختران جوان بود که سنی بین کودکی و نوجوانی داشتند. از سال 1920 این عکس ها به صورت کارت پستال چاپ شدند. این عکس معروف هم با نام محمد منتشر شد و همین باعث شد عده ای آن را به جای تصویر پیامبر (ص) جا بزنند. البته تصویر اصلی با آنچه ما در ایران دیده ایم، تفاوت دارد و سعی شده آن را نقاشی کنند و قدیمی تر جلوه دهند. فرم صورت هم اندکی تغییر  کرده است، البته برخی علما معتقدند شباهت هایی بین این تصویر و توصیفاتی که از پیامبر (ص) نقل شده وجود دارد ولی قطعا این تصویر متعلق به پیامبر (ص) نیست.

برترینها


  • دیدگاه‌ها خاموش
  • 9970 بازدید
robotblog
Load: 2950
2٫02437 queries in 2٫024 seconds.