سه شنبه, ۰۱ خرداد ۱۳۹۷

چگونه می توانیم علایق عشقی و احساسات شدید خود به کسی را کنترل کنیم؟

وقتی وارد یک رابطه عاطفی با کسی می شوید یاد بگیرید که چگونه این رابطه را مدیریت کنید.

کنترل روابط عاطفی

داشتم دفتر تلفن‌‌ام را ورق مي‌زدم که چشم‌ام افتاد به يک نام و تلفن خط‌خورده. دقيق‌تر نگاه کردم….
شماره يکي از همکاران‌ام بود که از پيش ما رفته بود؛ نه فقط از محل کار ما، اصلا از ايران رفته بود تا کنار همسرش زندگي تازه‌اي را در کشوري ديگر آغاز کند. روي شماره تلفن‌اش خط زده بودم و نوشته بودم: «يادش به خير!» اگرچه سعي مي‌کنم کلا آدم‌ احساساتي‌اي نباشم اما دست خودم نيست و در پايان هر رابطه‌اي با دوستانم، حس غريبي به سراغ‌ام مي‌آيد که حتي اگر بعد از مدت‌ها خاطره‌اي مرا به آن روزها ببرد، همه تلخي‌ها و شيريني‌هاي آن رابطه دوباره در ذهن‌ام زنده مي‌شود.
خانم مرادي، همکار من بود و البته دو سال بودن در کنار او، مرا وابسته کرده بود. با خودم فکر مي‌کردم وقتي آدم‌ها در روابط دوستانه‌شان اينقدر وابسته مي‌شوند، واي به حال آنهايي که يک رابطه عشقي نافرجام را تجربه مي‌کنند. اميدوارم همه ارتباط‌هايي که با آشنايي و علاقه شروع مي‌شود، جاودانه شود و همه دختر و پسرهاي عاشق امروز به همسران مهربان فردا بدل شوند و رابطه‌شان هرگز ناکام نشود. به همين موضوع فکر مي‌کردم که يکي از همکاران، ايميلي را به‌ام رساند و گفت: «اين ايميل براي صفحه «با خوانندگان» آمده.» ايميل «خانم يگانه» (که در ايميل خود، خواسته بود او را به اين نام بناميم) خيلي ناراحت‌ام کرد؛ چون ديدم آرزويي که کردم، برآورده نشد و شايد خيلي‌ها وقتي اين داستان را بخوانند آن را مشابه زندگي خود بيابند. با دکتر بدري‌سادات بهرامي، روان‌شناس مشاور خانواده درباره همين موضوع حرف زدم و او راه‌حل‌هايي ارايه داد تا امثال «يگانه» از زندگي لذت ببرند.
قصه از کجاشروع شد؟
هر هفته داستان زندگي مردم را مي‌خوانم تا شايد به نمونه‌اي مشابه خودم برسم و بدانم که بايد چه کنم اما شما به اين قصه مهم که داستان زندگي بسياري از دخترها و شايد برخي از پسرهاي امروز است نپرداخته‌ايد. منظورم قصه دخترهايي است که به قصد ازدواج با پسري که به آنها ابراز علاقه مي‌کند، آشنا مي‌شوند و وقتي حس مي‌کنند رابطه عشقي آنها دوطرفه است، ناگهان مي‌فهمند رودست خورده‌اند و طرف مقابل فقط قصد داشته احساسات او را به بازي بگيرد. تا به حال سه مورد اين‌چنيني براي من اتفاق افتاده است. اولي در دوران دبيرستان بود که حس کردم خام بودن من باعث شده که آن پسر را نشناسم. بعد از آن در دوره دانشگاه به پسري که دو ترم از من بالاتر بود دل‌بسته شدم و به او و حرف‌هاي عاشقانه‌اي که مي‌زد، اعتماد کردم اما خيلي اتفاقي فهميدم که او اين رفتار را با دو دختر ديگر هم دارد و به خاطر رابطه چندماهه‌اي که داشتيم آن‌قدر سرخورده شدم که چند واحد درسي‌ام را افتادم و مدتي افسرده شدم. حالا هم که 26 ساله هستم و در يک شرکت کامپيوتري کار مي‌کنم با يکي از همکاران‌ام که در بخش ديگري مشغول است، دوست شده‌ام. او مي‌گويد تمايل دارد فعلا با من فقط دوست باشد و اگر شرايط ازدواج مهيا شد شايد ازدواج کنيم. نمي‌دانم بايد چه کار کنم؟ اگر به او اهميت ندهم، شايد ديگر به چنين موقعيتي برنخورم و بعدها افسوس بخورم اما از طرفي مي‌ترسم که او نيز مثل قبلي‌ها با احساسات‌ام بازي کند و دست‌آخر هم از ازدواج طفره برود. کاملا گيج شده‌ام و نمي‌توانم تصميم بگيرم…
در مطب مشاور
دکتر بدري‌سادات بهراميروان‌شناس و مشاور
يکي از نيازهاي اساسي ما آدم‌ها نياز به دوست داشته شدن و دوست داشتن است. اگر نتوانيم کسي را دوست بداريم، از سلامت رواني فاصله داريم. به دليل اهميت اين نياز، فرد تامين‌کننده آن نياز مي‌تواند در ما تاثير فراواني بگذارد و گويا کمندي نامريي بر گردن ما بيندازد و ما را دنبال خود بکشاند. بنابراين ما در هر نوع رابطه عاطفي که قرار بگيريم، به درجاتي وابستگي‌هاي عاطفي‌رواني را تجربه خواهيم کرد. البته ميزان وابستگي در کساني که خلأهاي عاطفي‌رواني را از گذشته داشته باشند عميق‌تر و سريع‌تر خواهد بود. آنچه اهميت دارد اين است که ماهيت رابطه داشتن به خاطر جذابيت‌هايي که دارد ما را به خود وابسته مي‌کند. اگر در شما هيچ وابستگي ايجاد نشود و بي‌اهميت پس از پايان يک رابطه، همه چيز را فراموش کنيد و انگار نه انگار، از کنار آن بگذريد، واقعا جاي نگراني دارد و بايد براي اين مشکلي که داريد تحت بررسي قرار بگيريد. به طور کلي، وقتي شاهد ابراز علاقه کسي نسبت به خود هستيم و يا در رفتار و گفتار او مي‌بينيم که دوست‌مان دارد، احساس ارزشمندي در ما تقويت مي‌شود. برعکس، وقتي مي‌بينيم کسي دوست‌مان ندارد و يا از رابطه‌اي که با ما دارد، خارج مي‌شود؛ اولين موضوعي که باعث آسيب رواني ما مي‌شود، احساس بي‌ارزشي است. معمولا اولين فکري که به ذهن ما مي‌آيد اين است: «مگر من چه بدي داشتم که او رهايم کرد و رفت؟» حتي احساس حقارت در مواقعي که باورمان شود دوست‌داشتني نيستيم، به وجود مي‌آيد و ما را آزار مي‌دهد. اگر بخواهم به بررسي داستان زندگي خانم يگانه بپردازم، بايد بر صحبت‌هاي او صحه بگذارم و بگويم قضيه وابستگي‌هاي عاطفي در روابط ميان دختر و پسرهاي امروزي بسيار ديده مي‌شود. شايد تنها راهي که بتوان با آن به اين دختر و پسرها کمک کرد آن است که انواع رابطه‌ها را برايشان تعريف کنيم و سپس در مورد مراحل مختلف رابطه عشقي توضيحاتي بدهيم که با شناسايي تغيير رفتارهاي خود بتوانند بر اوضاع مسلط شوند. اگر با چارچوب رابطه‌هاي تعريف شده آشنا باشيد، مي‌توانيد به اين موضوع فکر کنيد که چه‌طور رفتار کنيد تا کسي نتواند احساسات و عواطف شما را به بازي بگيرد.
چرا بعضي‌ها با احساسات ديگران بازي مي‌کنند؟
وقتي کسي آنچه در درون‌اش نيست را به شما منتقل کند، در واقع عواطف شما را به بازي گرفته است. يعني انتقال غلط و غيرواقعي احساسات، به نوعي بازي در ميان برخي از جوان‌ها و نوجوان‌ها تبديل شده است که هر دو سوي يک رابطه با انتخاب آگاهانه وارد اين بازي مي‌شوند و هر دو طرف با قواعد بازي آشنا هستند. البته گاهي دختر يا پسر نقش خود را فريبکارانه بازي مي‌کند و ديگري که مانند او رفتار نکرده آسيب بيشتري در اين بازي مي‌بيند.
در اين بازي، دو طرفي که وارد يک رابطه مي‌شوند، در جستجوي يک رابطه جدي و هدف‌مند نيستند اما وانمود مي‌کنند لبريز از عشق و عاطفه‌اند و احساس خوشايندي به هم دارند. آنها به دروغ با بيان الفاظي محبت‌آميز و کليشه‌اي قصد دارند احساسات طرف مقابل را به بازي بگيرند. زيربناي اين بازي شايد امري طبيعي و بيولوژيک باشد و به نوعي کشش دروني براي رسيدن به ازدواج تعبير ‌شود اما آنها يکديگر را به بازي مي‌گيرند.برخي معتقدند در صورت سلامت نفس طرفين و وجود انگيزه‌هاي سالم و غيرفريبکارانه اين بازي حرکت به سوي رفتارهاي پخته و آمادگي براي ازدواج است. شک دارم که تا به حال، برخي الفاظي را که توسط برخي دختر و پسرهاي جوان به کار برده مي‌شود نشنيده باشيد: «طرف را به تور انداختم… مخ طرف را زدم…» اما وقتي در مورد به کار گرفتن دروغين الفاظ محبت‌آميزي که قاعدتا در عشق‌هاي واقعي رد و بدل مي‌شود از اين جوان‌ها مي‌پرسم، در توجيه رفتار خود مي‌گويند: «اينها را مي‌گم چون عادتمه؛ چون قاعده بازي همينه. اگر من نگم، ديگري مي‌گه و خلاصه من قوانين بازي را بلدم…»
پسرهايي که وارد زندگي «يگانه» شده‌اند دچار مشکلات رواني نبوده‌اند اما آنها قوانين بازي فريبکارانه را از هم‌سالان خود آموخته و مي‌دانستند چه‌طور بايد رفتار کنند تا بتوانند احساسات او را به بازي بگيرند. دو دختري که در دانشکده با آن پسر رابطه داشته‌اند نيز مي‌دانستند چه‌طور بايد حرکت‌هاي مقابل او را انجام دهند تا رودست نخورند. اين دختر و پسرها دنبال رابطه‌هاي ابزاري و يا دوستي ساده و شايد هم رابطه‌اي حمايتي باشند و به هر جهت، خواهان رابطه‌اي عاشقانه و به قصد تشکيل خانواده نيستند. اگر شما هم مانند «يگانه» دوست داريد طوري رفتار کنيد که ديگر کسي نتواند شما را به بازي بگيرد و يا به قول خودتان کسي نتواند شما را سرکار بگذارد، بهتر است کلمات کليشه‌اي و عاشقانه آنها که رد و بدل کردن‌اش جزو قوانين بازي است فريب‌تان ندهد و از شنيدن آن مدهوش نشويد. فرقي نمي‌کند دختر يا پسر باشيد بايد مراقب باشيد ندانسته وارد بازي نشويد.
پس بايد رابطه‌ها را به عنوان درس اول بشناسيد. دستورات مذهبي، اخلاقي و حتي برخي سنت‌هاي اجتماعي، همه و همه در طول قرن‌ها براي حفظ و حراست از تک‌تک ما و نهاد خانواده به وجود آمده‌اند.
درس دوم اينکه اگر حتي مي‌دانيد کسي که وارد رابطه با شما شده آدم خوبي است و از اين قماش نيست و قصدي جز ازدواج ندارد، باز هم نبايد چنان در فاز عاطفي غرق شويد که وابستگي شديد مانع از محک زدن منطقي او و شرايط‌اش شود. چه بسا جواب شما در نهايت به درخواست او منفي باشد، پس نبايد کاري کنيد که زمينه بازي با عواطف‌تان فراهم شود و اگر روزي خواستيد به هر دليلي اين رابطه را ختم کنيد و او را مورد مناسب ازدواج ندانستيد، کارتان به مراکز اعصاب و روان بکشد و يا در کنج خانه افسردگي بگيريد يا متقابلا چنين مشکلاتي را براي او ايجاد کنيد.
سوم اينکه اگر قصد وارد شدن در يک رابطه، دوستي است و يا طرف مقابل واضح و شفاف به شما اعلام مي‌کند که قصد ازدواج ندارد، سعي کنيد خوب چشم و گوش‌تان را باز کنيد و مدام بر خود کنترل داشته باشيد تا بتوانيد درست حرکت کنيد؛ به ياد داشته‌باشيد که رعايت حدود شرعي و اخلاقي لازمه حفظ سلامت شما و طرف مقابل شماست. مثلا اگر مي‌بينيد به سمت وابسته شدن در حرکت‌ايد و مغز شما در حال شرطي شدن و دريافت تغذيه عاطفي از اوست و يا آن‌قدر احساساتي هستيد که با شنيدن کلمات عاشقانه از او بين زمين و آسمان معلق مي‌مانيد، بايد هوشيارانه عمل کنيد. گاهي موبايل‌تان را خاموش کنيد و يا به او بگوييد ديگر نبايد از اين کلمات استفاده کند، وگرنه به تماس‌هايش پاسخ نمي‌دهيد تا او بداند شما حدود رابطه دوستي را مي‌شناسيد و اجازه نمي‌دهيد شما را بگذارند سر کار و يا بازي‌تان بدهند. گاهي با به کار بردن برخي جواب‌هاي کوتاه اما شفاف و معنادار مي‌توانيد به او بفهمانيد بهتر است خودش باشد و آنچه در درون واقعي‌اش هست را آشکار کند.
اگر شما مدام بازخوردهاي مثبت به او بدهيد و با رفتارتان تشويق‌اش کنيد به اين بازي ادامه بدهد، به او پيام داده‌ايد که بازي را ادامه بده چون هر دو از آن لذت مي‌بريم. اگر چنين رفتاري کرديد نبايد پس از مدتي تنها به محکوم کردن او بپردازيد و بگوييد شما را به بازي گرفته بود چون شما دانسته و آگاهانه در اين راه آمده‌ايد و از اين بازي لذت برده‌ايد.
انواع رابطه‌ها
روابطي که ما با ديگران برقرار مي‌کنيم انواع و اقسامي دارد که در زير به آنها اشاره مي‌کنم:
1 يکي از اين رابطه‌ها، رابطه دوستي است. رابطه‌اي که در بين جوان‌ها کاملا تعريف شده و شناخته شده است (Just Friend). در اين رابطه، وقتي دوست شما خبر ناراحت‌کننده‌اي در موردتان مي‌شنود، همدلانه به کنارتان مي‌آيد و تنهاي‌تان نمي‌گذارد. به شما مي‌گويد دوست‌تان دارد و اگر مشکلي داشتيد، مي‌توانيد روي کمک او حساب کنيد. در جامعه ما اين دوست اغلب از جنس موافق است. ما در اين ارتباط، حتي به اين دوستان هم وابسته مي‌شويم و اگر مدتي خبري از هم نداشته باشيم، سراغ يکديگر را مي‌گيريم و تمايل داريم ريتم دوستي‌مان حفظ شود. اگر هفته‌اي يک بار يا ماهي يک بار با هم تماس تلفني يا ديدار داشتيم وابسته آن مي‌شويم. ما حس خوبي به هم داريم و وظايف دوستي را انجام مي‌دهيم.
2 رابطه ديگري داريم به نام رابطه کارکردي. يعني ما کاري به خود شخص نداريم، بلکه با کارکرد او در ارتباط هستيم و وابسته‌اش شده‌ايم. دوستي يک روان‌شناس مشاور با دوستي که کارمند بانک است، اگر ما به هر دليلي رابطه‌مان به هم بخورد تا مدتي کلافه هستيم و خلأ او را حس مي‌کنيم چون ذهن ما وابسته او شده است و آرزو مي‌کنيم کاش دوباره برگردد. آن کارمند هر وقت مشکل داشته باشد دوست‌اش تلفني راهنمايي‌اش مي‌کند و در عوض همه کارهاي بانکي دوست‌اش را انجام مي‌دهد تا مبادا وقت او در صف بانک گرفته شود.
3 رابطه ديگري که رايج است و اغلب وابستگي‌هاي عاطفي را شامل مي‌شود همان رابطه عشقي (Love) است. دختر و پسري دچار وابستگي عاطفي مي‌شوند که به دليلي به يک رابطه آمده‌اند. گاهي اوقات محيط کاري، محيط تحصيلي و يا مکان خاص باعث مي‌شود دو نفر با يکديگر در ارتباط باشند و آغاز يک رابطه باشد.
روزهاي اول رابطه وقتي شما کششي نسبت به فردي در خود مي‌بينيد دنبال بهانه مي‌گرديد و به عنوان پيش مقدمه طوري رفتار مي‌کنيد که ببينيد آيا او هم‌چنين حسي دارد؟ با او بيشتر تماس مي‌گيريد و اين بهانه‌ها بيشتر و بيشتر مي‌شود و شما و طرف مقابل به يکديگر نشان مي‌دهيد علاقه‌مندي به وجود آمده است. حالا که دست ‌دل‌تان براي همديگر رو شده و فهميده‌ايد شما دو نفر حس مشترکي به هم داريد، رابطه‌تان وارد فاز عاطفي مي‌شود. در اينجاست که مي‌گوييم اينها زود به زود دل‌شان براي يکديگر تنگ مي‌شود: «به محض خداحافظي کردن، دل‌ام تنگ شد و حالا که در مسير خانه هستم به تو اس‌ام‌اس مي‌دهم يا تماس تلفني مي‌گيرم…» در اين مرحله بهترين کلمات رد و بدل ‌شود. همه‌چيز به نظر آن دو عالي و لذت‌بخش است. سطح نوراپي‌نفرين و دوپامين خون ما در اين فاز اول رابطه بالاست و حالت کاملا سرخوشي و نشئگي داريم و تغيير رفتار مي‌دهيم. تا ديروز خيلي جدي بوديم و حالا شوخ‌طبع مي‌شويم و شعر مي‌گوييم. قبلا خيلي کم‌رو بوديم اما حالا حاضرجوابي مي‌کنيم و خلاصه يک تغيير رفتار واضح خواهيم داشت.
حس ما فوق‌العاده است و به خاطر سطح هورمون‌هاي بدن‌مان همه‌چيز را زيبا مي‌بينيم (در روان‌شناسي به نوراپي‌نفرين و دوپامين هورمون‌ عشق مي‌گويند) و حتي کارهاي بد و رفتارهاي دور از ادب را به خودماني بودن و يا تعابير زيبا برداشت مي‌کنيم (اين نکته را به خاطر بسپاريد.)
در اين مرحله، بي‌اختيار به يکديگر وابسته مي‌شويد چون مدام به مغزتان اين برنامه را مي‌دهيد که مي‌خواهم هر لحظه با تو باشم. اين برنامه‌اي که به مغز داده مي‌شود، چنين حسي را تقويت مي‌کند که قرار است همه زندگي‌ام با تو باشد و مي‌خواهم با تو ازدواج کنم. اين در حالي است که شما گاهي چنين قراري را نداشتيد و فقط درگير عاطفي يکديگر شده‌ايد. مدت‌زمان بودن در اين فاز عاطفي براي افراد متفاوت است. بعضي‌ها در مدت سه هفته به اين حس مي‌رسند. بعضي‌ها در مدت دو ماه و بعضي‌ هم بودن در اين فاز را تا 6 ، 7 ماه يا بيشتر تجربه مي‌کنند و ادامه مي‌دهند. بسته به طول مدت زماني که در اين فاز وابستگي عاطفي بوده‌ايد، پس از قطع ارتباط، حالات عاطفي‌رواني و هيجاني که خواهيد داشت، متفاوت خواهد بود. اگر شما سه هفته در اين فاز بوده‌ايد، طبيعي است که تا سه، چهار روز پس از پايان رابطه حال‌تان خوب نباشد. به هر حال مغز شما مدت 20 روز در اين برنامه ذهني بوده است که صبح با صداي تلفن و پيام محبت‌آميز آن دوست بيدار شود. در طول روز بارها با او در ارتباط باشد و حالا چنين منبع تغذيه عاطفي ناگهان قطع شود و انگار اين گمشده، سيستم ذهني شما را بر هم زده است و حال‌تان خوب نيست اما اگر اين حالت ناخوشي بيش از اين ادامه داشته باشد و شما تا ماه‌ها حال‌تان بد باشد، طبيعي نيستيد و بايد حتما بررسي شويد. يعني ما انتظار داريم حتي اگر آدم احساسي‌عاطفي هستيد، بتوانيد بر اوضاع مسلط شويد و ظرف يک هفته تا 10 روز خودتان را جمع و جور کنيد. در رابطه‌هاي عاشقانه‌اي که ماه‌ها طول مي‌کشد طبيعي است به زمان بيشتري براي مسلط شدن بر اوضاع رواني‌مان پس از قطع ارتباط نياز داشته باشيم. افت عملکرد، گريه کردن، حوصله کاري را نداشتن و کلافه بودن از نشانه‌هاي طبيعي اين وابستگي عاطفي است که بايد بشناسيد و به خودتان کمک کنيد تا آنها را مديريت نماييد. طول مدت سوگواري عشق بايد منطقي باشد و در تناسب يا طول مدت فاز عاطفي باشد.

مردمان

پرشین وی


  • دیدگاه‌ها خاموش
  • 14680 بازدید
robotblog
Load: 3601
2٫98936 queries in 2٫989 seconds.