جمعه, ۰۶ اسفند ۱۳۹۵

امام حسن عسکری (ع) چرا به سفر حج نرفت؟

امام حسن عسکرى(ع) و یا «ابو محمد» یازدهمین امام شیعیان است که در سال 232 هجری قمری چشم به جهان گشود.

همزمان با فرارسیدن میلاد با سعادت امام حسن عسکری(ع)، ضمن تبریک این مولود خجسته در این گزارش مختصری به زندگینامه این حضرت(ع) می پردازیم.

امام حسن عسکرى(ع) و یا «ابو محمد» یازدهمین امام شیعیان است که در سال 232 هجری قمری چشم به جهان گشود.

امام حسن عسکری

مادر والا گهرش «سوسن» يا «سليل» زنی لايق و صاحب فضيلت و در پرورش فرزند نهايت مراقبت راداشت ،
تا حجت حق را آن چنان که شايسته است پرورش دهد . اين زن پرهيزگار در سفری که امام عسکری(ع) به سامرا کرد
همراه امام(ع) بود و در سامرا از دنيا رحلت کرد.کنيه آن حضرت ابامحمد(ع) بود.

امام يازدهم صورتی گندمگون و بدنی در حد اعتدال داشت . ابروهای سياه کمانی ، چشمانی درشت و پيشانی گشاده داشت .
دندانها درشت و بسيار سفيد بود . خالی بر گونه راست داشت.
امام حسن عسکری(ع) بيانی شيرين و جذاب و شخصيتی الهی باشکوه و وقار و مفسری بي نظير برای قرآن مجيد بود.
راه مستقيم عترت و شيوه صحيح تفسير قرآن را به مردم و به ويژه برای اصحاب بزرگوارش در ايام عمر کوتاه خود روشن کرد.

به طور کلی دوران عمر 29ساله امام حسن عسکری (ع) به سه دوره تقسيم مي گردد :

دوره اول 13سال است که زندگی آن حضرت در مدينه گذشت.
دوره دوم 10سال در سامرا قبل از امامت . دوره سوم نزديک 6 سال امامت آن حضرت مي باشد .
دوره امامت حضرت عسکری (ع) با قدرت ظاهری بنی عباس رودرروی بود.
خلفايی که به تقليد هارون در نشان دادن نيروی خود بلندپروازيهايی داشتند .
امام حسن عسکری (ع) از شش سال دوران اقامتش ، سه سال را در زندان گذرانيد .
زندانبان آن حضرت صالح بن وصيف دو غلام ستمکار را بر امام گماشته بود ،
تا بتواند آن حضرت را به وسيله آن دو غلام آزار بيشتری دهد ،
اما آن دو غلام که خود از نزديک ناظر حال و حرکات امام بودند
تحت تأثير آن امام بزرگوار قرار گرفته به صلاح و خوش رفتاری گراييده بودند .

وقتی از اين غلامان جويای حال امام شدند، مي گفتند اين زندانی روزها روزه دار است
و شبها تا بامداد به عبادت و راز و نياز با معبود خود سرگرم است
و با کسی سخن نمي گويد . عبيدالله خاقان وزير معتمد عباسی با همه غروری که داشت
وقتی با حضرت عسکری(ع) ملاقات مي کرد به احترام آن حضرت(ع) برمي خاست ،
و آن حضرت را بر مسند خود مي نشانيد . پيوسته مي گفت :
در سامره کسی را مانند آن حضرت نديده ام ، وی زاهدترين و داناترين مردم روزگار است .

پسر عبيدالله خاقان مي گفت : من پيوسته احوال آن حضرت(ع) را از مردم مي پرسيدم . مردم را نسبت به او متواضع مي يافتم .
مي ديدم همه مردم به بزرگواريش معترفند و دوستدار او مي باشند .
با آنکه امام (ع) جز با خواص شيعيان خود آميزش نمي فرمود ،
دستگاه خلافت عباسی برای حفظ آرامش خلافت خود بيشتر اوقات ،
آن حضرت را زندانی و ممنوع از معاشرت داشت.

” از جمله مسائل روزگار امام حسن عسکری (ع) يکی نيز اين بود
که از طرف خلافت وقت ، اموال و اوقات شيعه ، به دست کسانی سپرده مي شد
که دشمن آل محمد (ص) و جريانهای شيعی بودند ،
تا بدين گونه بنيه مالی نهضت تقويت نشود . چنانکه نوشته اند
که احمد بن عبيدالله بن خاقان از جانب خلفا ، والی اوقاف و صدقات بود در قم ،
و او نسبت به اهل بيت رسالت ، نهايت مرتبه عداوت را داشت ” . ” نيز اصحاب امام حسن عسکری(ع) ،
متفرق بودند و امکان تمرکز برای آنان نبود ،
کسانی چون ابوعلی احمد بن اسحاق اشعری در قم و ابوسهل اسماعيل نوبختی در بغداد مي زيستند ،
فشار و مراقبتی که دستگاه خلافت عباسی ، پس از شهادت حضرت رضا (ع) معمول داشت ،
چنان دامن گسترده بود که جناح مقابل را با سخت ترين نوع درگيری واداشته بود .

اين جناح نيز طبق ايمان به حق و دعوت به اصول عدالت کلی ،
اين همه سختی را تحمل مي کرد ، و لحظه ای از حراست ( و نگهبانی ) موضع غفلت نمي کرد ” .
اينکه گفتيم : حضرت هادی (ع) و حضرت امام حسن عسکری (ع)
هم از سوی دستگاه خلافت تحت مراقبت شديد و ممنوع از ملاقات با مردم بودند
و هم امامان بزرگوار ما – جز با ياران خاص و کسانی که برای حل مشکلات زندگی مادی
و دينی خود به آنها مراجعه مي نمودند کمتر معاشرت مي کردند
به جهت آن بود که دوران غيبت حضرت مهدی (ع) نزديک بود ، و مردم مي بايست کم کم بدان خو گيرند ،
و جهت سياسی و حل مشکلات خود را از اصحاب خاص که پرچمداران مرزهای مذهبی بودند بخواهند ،
و پيش آمدن دوران غيبت در نظر آنان عجيب نيايد .

باری ، امام حسن عسکری (ع) بيش از 29سال عمر نکرد
ولی در مدت شش سال امامت و رياست روحانی اسلامی ،
آثار مهمی از تفسير قرآن و نشر احکام و بيان مسائل فقهی و جهت دادن به حرکت انقلابی شيعيانی
که از راههای دور برای کسب فيض به محضر امام (ع) مي رسيدند بر جای گذاشت .

در زمان امام يازدهم تعليمات عاليه قرآنی و نشر احکام الهی و مناظرات کلامی جنبش علمی خاصی را تجديد کرد
، و فرهنگ شيعی – که تا آن زمان شناخته شده بود در رشته های ديگر
نيز مانند فلسفه و کلام باعث ظهور مردان بزرگی چون يعقوب بن اسحاق کندی ،
که خود معاصر امام حسن عسکری بود و تحت تعليمات آن امام ، گرديد .
در قدرت علمی امام (ع) – که از سرچشمه زلال ولايت و اهل بيت عصمت مايه گرفته بود نکته ها گفته اند .
از جمله : همين يعقوب بن اسحاق کندی فيلسوف بزرگ عرب که دانشمند معروف ايرانی ابونصر فارابی شاگرد مکتب وی بوده است ،
در مناظره با آن حضرت درمانده گشت و کتابی را که بر رد قرآن نوشته بود سوزانيد و بعدها از دوستداران و در صف پيروان آن حضرت درآمد .

ابوالاديان مي گويد : من خدمت حضرت امام حسن عسکری (ع) مي کردم . نامه هاي آن حضرت را به شهرها مي بردم .
در مرض موت ، روزی من را طلب فرمود و چند نامه ای نوشت به مدائن تا آنها را برسانم . سپس امام فرمود :
پس از پانزده روز باز داخل سامره خواهی شد و صدای گريه و شيون از خانه من خواهی شنيد ،
و در آن موقع مشغول غسل دادن من خواهند بود . ابوالاديان به امام(ع) عرض مي کند :
ای سيد من ، هرگاه اين واقعه دردناک روی دهد ، امامت با کيست ؟
فرمود : هر که جواب نامه من را از تو طلب کند . ابوالاديان مي گويد :
دوباره پرسيدم علامت ديگری به من بفرما . امام فرمود : هرکه بر من نماز گزارد .

 
ابوالاديان مي گويد : باز هم علامت ديگری بگو تا بدانم . امام(ع) مي گويد :
هر که بگويد که در هميان چه چيز است او امام(ع) شماست .
ابوالاديان مي گويد : مهابت و شکوه امام(ع) باعث شد که نتوانم چيز ديگری بپرسم .
رفتم و نامه ها را رساندم و پس از پانزده روز برگشتم .
وقتی به در خانه امام(ع) رسيدم صدای شيون و گريه از خانه امام بلند بود .

داخل خانه امام ، جعفر کذاب برادر امام حسن عسکری(ع) را ديدم که نشسته ، و شيعيان به او تسليت مي دهند
و به امامت او تهنيت مي گويند . من از اين بابت بسيار تعجب کردم پيش رفتم و تعزيت و تهنيت گفتم .
اما او جوابی نداد و هيچ سؤالی نکرد . چون بدن مظهر امام(ع) را کفن کرده و آماده نماز گزاردن بود ،
خادمی آمد و جعفر کذاب را دعوت کرد که بر برادر خود نماز بخواند . چون جعفر به نماز ايستاد ،
طفلی گندمگون و پيچيده موی ، گشاده دندانی مانند پاره ماه بيرون آمد و ردای جعفر را کشيد و گفت :
ای عمو پس بايست که من به نماز سزاوارترم . رنگ جعفر دگرگون شد . عقب ايستاد .

سپس آن طفل پيش آمد و بر پدر نماز گزارد و آن جناب را در پهلوی امام علی النقی(ع) دفن کرد .
سپس رو به من آورد و فرمود : جواب نامه ها را که با تو است تسليم کن .
من جواب نامه را به آن کودک دادم . پس ” حاجزوشا ” از جعفر پرسيد :
اين کودک که بود ، جعفر گفت :
به خدا قسم من او را نمي شناسم و هرگز او را نديده ام .

در اين موقع ، عده ای از شيعيان از شهر قم رسيدند ، چون از وفات امام (ع ) با خبر شدند ،
مردم به جعفر اشاره کردند . چند تن از آن مردم نزد جعفر رفتند و از او پرسيدند :
بگو که نامه هايی که داريم از چه جماعتی است و مالها چه مقدار است ؟
جعفر گفت : ببينيد مردم از من علم غيب مي خواهند ! در آن حال خادمی از جانب حضرت صاحب الامر ظاهر شد
و از قول امام(ع) گفت : ای مردم قم با شما نامه هايی است
از فلان و فلان و هميانی ( کيسه ای ) که در آن هزار اشرفی است
که در آن ده اشرفی است با روکش طلا . شيعيانی که از قم آمده بودند
گفتند : هر کس تو را فرستاده است
امام زمان است اين نامه ها و هميان را به او تسليم کن .

 
جعفر کذاب نزد معتمد خليفه آمد و جريان واقعه را نقل کرد . معتمد گفت :
برويد و در خانه امام حسن عسکری (ع) جستجو کنيد و کودک را پيدا کنيد . رفتند و از کودک اثری نيافتند .
ناچار ” صيقل ” کنيز حضرت امام عسکری (ع) را گرفتند و مدتها تحت نظر داشتند به تصور اينکه او حامله است.
ولی هرچه بيشتر جستند کمتر يافتند . خداوند آن کودک مبارک قدم را حفظ کرد و تا زمان ما نيز در کنف حمايت حق است
و به ظاهر از نظرها پنهان مي باشد . درود خدای بزرگ بر او باد .

جوانمردی ایشان تا اندازه‌ای بود که حتی به مخالفان نیازمند خود نیز کمک می‌کردند.
محمّد بن علی بن ابراهیم بن موسی بن جعفر(ع) نقل می‌کند:
زمانی به تهی‌دستی مبتلا شده و زندگی برایمان دشوار شده بود. روزی پدرم
(که بعد از امام هفتم(ع) فردی را به امامت نمی‌پذیرفت) به من گفت:
نزد حسن بن علی برویم؛ زیرا او را به جوانمردی توصیف می‌کنند. به پدرم گفتم: مگر او را می‌شناسی؟!
گفت: نه! راه که می‌رفتیم، پدرم گفت: کاش ایشان پانصد درهم به من بدهد
تا دویست درهم آن‌را صرف پوشاک و دویست درهم را صرف پرداخت بدهی‌ها
و صد درهم دیگر را هم برای مخارج زندگی به مصرف برسانم.

 
من هم با خود گفتم: کاش سیصد درهم نیز به من می‌داد
تا صد درهم را برای پوشاک و صد درهم را برای مخارج زندگی و با صد درهم دیگر مرکبی تهیه می‌کردم!
وقتی به حضورشان رسیدیم، ایشان از پدرم پرسیدند چرا تاکنون نزد ما نیامده‌ای؟
پدرم گفت: با این وضع خجالت می‌کشیدم خدمت برسم!
وقتی خواستیم مرخص شویم، همان مقدار پول که آرزویش را داشتیم، به ما دادند … به پدرم گفتم:
آیا دلیلی روشن‌تر از این برای امامت ایشان می‌خواهی؟ پدر گفت: من به آیین خود عادت کردم!!

امام حسن عسکری(ع) همانند سایر امامان معصوم(ع) در زمینه تربیت شاگرد اهتمام خاصی داشت.
چنانکه شیخ طوسی، بیش از صد نفر از یاران و شاگردان آن‌حضرت را یاد کرده است.

حضرت عسکری(ع) علاوه بر تربیت شاگردان و تشویق نویسندگان، خود نیز دست به قلم برده
و کتاب‌ها و نامه‌های فراوانی را برای توسعه علم و دانش و هدایت
و راهنمایی جامعه از خود به یادگار گذاشته است که به نمونه‌هایی اشاره می‌شود:

یک. «تفسیر القرآن» که حسن بن خالد برادر محمد بن خالد آن‌را نقل کرده است. گفتنی است؛
امروزه کتابی با عنوان «تفسیر الامام العسکری(ع)» موجود است که عالمان رجال و حدیث بر آن نقدها دارند و آن‌را غیر از نوشته اصلی می‌دانند.

دو. کتاب «المنقبة» که مشتمل بر بسیاری از احکام و مسائل حلال و حرام است.
سه. نامه‌ها.

امام حسن عسکری(ع) برای گسترش فرهنگ تشیع، توسعه علم و دانش، و هدایت و سازندگی، نامه‌های فراوانی به شهرها نوشته است؛
مانند: نامه آن‌حضرت به شیعیان قم که متن آن در کتاب‌ها ثبت و ضبط شده است.
همچنین نامه‌ای که امام به «علی بن بابویه»، «اسحاق بن اسماعیل نیشابوری» نوشته است.

نیک صالحی


  • Comments Off
  • 19765 بازدید
Load: 1032
0٫37787 queries in 0٫377 seconds.