سه شنبه, ۰۲ آبان ۱۳۹۶

ماجراجویی سه آمریکایی در چهارمحال و بختیاری

ماهنامه مهر پارسه – فامطه علی اصغر: 92 سال پیش سه آمریکایی تصمیم می گیرند به ایران بیایند و با نبرد یک ملت برای بقا همراه شوند. آنها از گذرگاه ها و ارتفاعات سخت عبور می کنند تا از سردسیر چهارمحال و بختیاری به چراگاه و علف در گرمسیر این طایفه راه یابند. 43 روز با دوربین از پیچ و خم کارون و زردکوه می گذرند.
 
تصاویری که آنها در این مسیر سخت می گیرند، منجر به ساخت فیلم 71 دقیقه ای «علف» می شود. فیلمی که خیلی زود شهرت جهانی پیدا می کند. مسیری که هنوز برای ماجراجویان طبیعت، ناگفته های بسیار دارد، ما همراه آنها در این مسیر سخت می شویم.
 
ماجراجویی سه آمریکایی در چهارمحال و بختیاری که فیلم شد

جنگ بزرگ

«پس از هفت روز به ساحل رودخانه کارون رسیدیم. گذشتن از رودخانه واقعا جنگ بزرگی است که نبردی بزرگ تر از آن با طبیعت در تصور نمی گنجد. فقط تصورش را بکنید، رودخانه کارون یک کیلومتر پهنا دارد. نه پلی در کار است نه قایقی. در یک طرف رودخانه 50 هزار ایلاتی با باروبُنه و قریب نیم میلیون چهارپایانشان قرار دارند. تعداد بیشماری زن و بچه در میانشان است. حیوانات هم در این فصل بچه دارند و همه این موجودات باید به سرعت و بدون قایق از این آب های خطرناک بگذرند.»
این روایت این سه نفر است؛ «مریان کوپر»، «ارنست شودساک» و «مارگرت هریسون» از سفری که همراه عشایر بختیاری داشتند.
علف یا نبرد یک ملت برای زندگی (Grass: A Nation’s Battle dor Life) فیلمی صامت و سیاه و سفید است. از نخستین فیلم های مردم نگارانه که در دنیا در قاب دوربین به تصویر کشیده شده است. این فیلم حکایت، کوچ طایفه بابااحمدی (بامدی) از طوایف ایل بختیاری است. حیدرخان و فرزند 9 ساله اش، لطفعلی که لطفی نامیده می شود، هرماه 50 هزار زن و مرد و کودک با نیم میلیون بز، اسب، گوسفند و شتر از رودخانه های خروشان و کوه های پوشیده از برف عبور می کنند.
گذر افراد ایل و گذران گله ها از رودخانه کارون، یکی از جذاب ترین حصنه های فیلم است. بعدها «فرهاد ورهرام»، مستندساز، از کوچ عشایر بختیاری، دو بار با «مال آمرید» از طایفه بامَدی سفر کرد. بار اول برای انجام تحقیق و بار دوم با دوربین و عوامل ساخت فیلم. حاصل این دو کوچ مستند «تاراز» است که نخستین بار سال 1367 در موزه مردم شناسی پاریس به نمایش درآمد.
 
 ماجراجویی سه آمریکایی در چهارمحال و بختیاری که فیلم شد
ورهرام می گوید: «با ورود کوپر، نخستین بار دوربین وارد منطقه بختیاری شد. آن زمان ایل هنوز شکل اصلی خود را داشت یعنی چهار تیره بختیاری که طایفه «بابامدی» را تشکیل می داد. مسیری هم که انتخاب کردند ایلراه «تاراز» بود. ایلراه مسیر کوچ ایل از مناطق گرمسیر به سردسیر یا برعکس است. در منطقه بختیاری پنج ایلراه وجود دارد که یکی از آنها «تاراز» است و دیگری ایلراه «اتابکان»، همان که در دوره قبل از اسلام، شوش را به پاسارگاد وصل می کرد.
 
ایل باید برای رفتن از شمال مسجد سلیمان به منطقه ای در چهار محال و بخیتاری که به آن «دیمه» می گویند حدود 400 کیلومتر را طی می کردند.» مسیری که این طایفه از عشایر بختیاری طی می کنند، یکی از زیباترین مسیرهای گردشگری مردم شناخته می شود.

مسیر ایلراه

راهی که فیلمبرداران علف طی کردند، 25 روز به درازا کشید. این مسیر را امروزه در هفت روز می توان طی کرد. گروهی از عشایر از 12 اردیبهشت و گروهی دیگر اواخر این ماه کوچ را آغاز می کنند.
«هوشنگ فرجی»، راهنمای گردشگری و یکی از دوستداران میراث فرهنگی این راه را احیاکرده و مسیرهای اصلی آن را شرح می دهد: «رگ منار، کوهی بسیار صعب العبور و پر از پرتگاه های خطرناک است. این کوه یکی از نقاط حرکت عشایر بوده و البته زبیایی های متنوعی دارد. راه گردشگران از همین کوه می تواند آغاز شود.»
 
 ماجراجویی سه آمریکایی در چهارمحال و بختیاری که فیلم شد
فرجی راه بعدی را به سمت رود «سرحونی»، «شیمبار» (شیرین بهار) می داند که رودخانه بسیار پرخروشی است و در فیلم علف هم نشان داده شده، با عرض 50 متر که عشایر باید با عبور گله گوسفندان به منطقه ای روستایی و صحرای «چلو» می رساندند. بعد از گذشتن این مناطق به کوه تاراز که پرتگاه های خطرناکی داشت و صخره های ستبر می رسند که به صورت خارخاری است. این مسیر امروزه بسیار هموار شده و می تواند یکی از بهترین لحظه های سفر گردشگران باشد.
این دوستدار میراث فرهنگی که خود از خطه خوزستان است، مسیر بعدی را حرکت به سوی «بازفت» معرفی می کند: «رودخانه بازفت از کوه «کی نو» جاری می شود و حاصل آب شدن برف های آنجاست. اگرچه جوش و خروش و طغیان سرحونی شیمبار بیشتر است اما این مسیر زیبایی های دلاویزی دارد و به سمت صحرای «جیران لم لمی» پیش می رود. دور صحرای جیران، کوهستانی است.»
فرجی می گوید: «با عبور از جیران از حاشیه کوه «کمچه» (ملاقه) می گذریم. این کوه بر اثر بارندگی ها طی سال ها شبیه کمچه شده و به آن «کمچه خدا» می گویند. با عبور از حاشیه کمچه خدا به جایی به نام «کفت دالو مرده» (پیرزن مرده) می رسیم. در زمانی های قدیم پیرزنی را که هنگام کوچ فوت کرده بود، خاک کردند و این برای عشایر یک نشان شده است.»

زمان رسیدن به کوه «بالن سوخته» است. فرجی حکایتی عجیب از این کوه تعریف می کند: «زمانی هلیکوپتری که بر فراز «زردکوه» در پرواز بود، سقوط می کند. خلبان و کمک خلبان 25 روز با برف و بارانی که بود در زردکوه گیر می افتند. آنها خاطرات خود را در این مدت می نویسند. سرانجام آنها می میرند و تنها یادداشت هایشان می ماند.

 
 ماجراجویی سه آمریکایی در چهارمحال و بختیاری که فیلم شد
از گذرگاه های برفی می گذریم. فرجی می گوید که زمانی عبور از این مسیر، مرارت و سختی زیادی داشت اما حالا با وجود امکانات این مسیر آسان شده است. بعد از زردکوه به «هفت تنان» می رسیم.
همان جا که وقتی عشایر 99 سال پیش در فیلم علف رسیدند شادی و هلهله کردند. سفر، دیگر با رسیدن به چهارمحال و بختیاری پایان می رسد. عشایر هرکدام به جایگاه پدری خود می روند. شما هم می توانید یک روز در شادی آنها سهیم باشید و در یکی از این خانواده، از «آسیاب شفیع» گرفته تا «لاخشک» و «لازرد» و «چهل گرد» لحظاتی را سپری کنید.

برترینها


robotblog
Load: 2087
1٫19892 queries in 1٫198 seconds.